محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2059
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« نكوتر و درست پيمانتر از محمد « بر نداشته است . » آنگاه بار ديگر گفت : « استغفر الله اى ابن عباس ! چرا على همراه ما نيامد ؟ » « گفتم : « نمىدانم . » گفت : « اى ابن عباس ! پدر تو عموى پيمبر بود و تو پسر عم پيمبرى چه چيز قومتان را از شما باز داشت ؟ » گفتم : « نميدانم » گفت : « ولى من مىدانم ، خلافت شما را خوش نداشتند . » گفتم : « چرا ؟ » گفت : « خدايا ببخش ، خوش نداشتند كه پيمبرى و خلافت را با هم داشته باشيد و بدان بباليد . شايد بگوييد ابو بكر آن را به ناروا گرفت . به خدا نه ، ابو بكر مآلانديش بود اگر آن را به شما داده بود با وجود خويشاونديتان سودتان نمىداد ، قصيدهء شاعر شاعران زهير را براى من بخوان كه مطلع آن چنين است : « اذا ابتدرت قيس بن عيلان غاية من المجد من يسبق اليها يسود و من قصيده را همى خواندم تا صبح دميد . » آنگاه گفت سورهء واقعه را بخوان و من واقعه را خواندم . پس از آن فرود آمد و نماز كرد و سورهء واقعه را در نماز خواند . و هم ابن عباس گويد : عمر بن خطاب و بعضى ياران وى از شعر سخن داشتند . يكيشان گفت : « فلانى شاعرتر است . » ديگرى گفت : « فلانى شاعرتر است . » گويد : در اين اثنا من رسيدم . عمر گفت : « كسى آمد كه اين را از همه كس بهتر مىداند . »