محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2055
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جز اين فايده نداشت كه مايه اطمينان آخرت است كه همه آنجا مىروند و همچنان در تنگى معاش بوديد ، حق بود كه بدان سخت دلبسته باشيد و آن - را بر دينهاى ديگر غلبه دهيد ، چه رسد به اينكه بركت دنيا و حرمت آخرت را براى شما هر كدامتان با هم بخواهد فراهم آورده است . پس مىبايد دلهايتان را بداريد ، جز آنجا كه حق خدا را شناخته باشيد و بدان عمل كنيد و جان خويش را بطاعت وى واداريد و در عين مسرت از نعمت ، بر آن بيمناك باشيد كه مبادا از دست برود و انتقال و تحويل يابد كه هيچ چيز چون كفران ، سبب زوال نعمت نشود ، شكر ، مايه ايمنى از تغيير است و موجب نمو نعمت و سبب زيادت . به خاطر خدا امر و نهى شما بر من واجب است . سخن از رثاها كه در بارهء عمر گفتند هشام بن عروه گويد : زنى بر عمر مىگريست و مىگفت : « چه غمى در مصيبت عمر دارم غمى كه پخش شد و همه انسانها را گرفت . » مغيرة بن شعبه گويد : وقتى عمر بمرد دختر ابى حنتمه بر او بگريست و گفت : « دريغ از عمر كه محنتها را ببرد و كارها را سامان داد فتنه ها را محو كرد و سنتها را زنده كرد ، پاكدامن برفت و بر كنار از عيب . » و هم مغيرة بن شعبه گويد : وقتى عمر را به گور كردند پيش على رفتم ، مىخواستم چيزى در بارهء عمر از او بشنوم ، بيرون آمد و از سر و ريشش آب مىچكيد كه غسل مىكرده بود ، جامه اى به تن داشت و ترديد نداشت كه خلافت به دو مىرسد گفت : « خدا پسر خطاب را بيامرزاد ، دختر ابى حنتمه راست گفت كه از خير خلافت بهره برد و از شر آن خلاص شد ، به خدا او نگفت به زبانش نهاده بودند . »