محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2044
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عمر عامل را خواست و چون بيامد عصا و جبه و گوسفندانى به او داد و گفت : « اين گوسفندان را بچران كه پدرت گوسفندچران بوده است » گويد : نام وى عياض بن غنم بود . بعد او را بخواست و سخنى بر زبان راند و گفت : « اگر بازت برم » آنگاه وى را به عملش باز برد و گفت : « بايد تعهد كنى كه جامهء نازك نپوشى و بر اسب تركى ننشينى » ابن خزيمة بن ثابت انصارى گويد : چنان بود كه وقتى عمر يكى را عامل مىكرد دستورى براى او مىنوشت و جمعى از مهاجران و انصار را شاهد آن مىكرد و شرط مىكرد كه بر اسب تريكى ننشيند و غذاى خوب نخورد و جامة نازك نپوشد و در به روى محتاجان نبندد » عمران گويد : وقتى عمر محتاج مىشد پيش مأمور بيت المال مىرفت و از او قرض مىگرفت ، بسا مىشد كه عمر تنگدست بود و مأمور بيت المال مىآمد و مطالبه مىكرد و از پى او مىرفت و عمر براى رهايى از او حيله مىكرد و وقتى مقرريش مىرسيد دين خود را مىپرداخت » ابو براء بن معرور گويد : روزى عمر برون شد و به منبر رفت و چنان بود كه بيمارىاى داشت ، گفته بودند عسل بخورد و ظرف عسلى در بيت المال بود ، گفت : « اگر اجازه دهيد آن را برمىدارم و گر نه بر من حرام است . » نام امير مؤمنان براى عمر ابو جعفر گويد : نخستين كسى كه امير مؤمنان نام گرفت عمر بن خطاب بود ، سپس اين رسم شد و خليفگان تاكنون اين نام را به كار مىبرند . ام عمر و كوفى دختر حسان به نقل از پدرش گويد : وقتى عمر به خلافت رسيد