محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1704
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دست آنها شوند كه مملوك باشند نه مالك و پيوسته به زحمت اندر باشند . به خدا اگر آنچه به تو مىگوييم حق نبود و جز كار دنيا نبود از اين معيشت مرفه شما كه چشيدهايم و اين تجمل كه ديدهايم صبر نيارستيم و شما را مىكوفتيم تا آن را به چنگ آريم . » رستم گفت : « شما به طرف ما عبور مىكنيد يا ما به طرف شما عبور كنيم » گفتند : « شما به طرف ما عبور كنيد » شبانگاه فرستادگان از پيش رستم برون شدند و سعد به كسان پيام داد كه به جاى خويش باشند و كس پيش پارسيان فرستاد كه ميتوانيد عبور كنيد . خواستند از پل بگذرند اما سعد پيغام داد كه اين كار نشدنى است ، چيزى را كه از شما گرفتهايم به شما پس نمىدهيم ، معبرى جز پلها بجوييد و آنها تا صبحگاه با وسايل خويش بر عتيق بند ميزدند . جنگ ارماث حكم گويد : وقتى رستم خواست عبور كند بگفت تا در مقابل قديس بر عتيق بند زنند . در آن هنگام قديس پايينتر از آنجا بود كه اكنون هست و نزديك عين الشمس بود شبانگاه تا صبح بر عتيق با خاك و نى و پالانها بند مىزدند و راهى بوجود آوردند كه تا وقتى كه روز ديگر بر آمد كامل شد . زياد گويد : رستم آن شب به خواب ديد كه فرشته اى از آسمان فرود آمد و كمانهاى پارسيان را بگرفت و پر زد و آن را به آسمان برد ، افسرده و غمگين بيدار شد و خواص خويش را پيش خواند و خواب را براى آنها نقل كرد و گفت : « خدا به ما اندرز مىدهد اگر پارسيان بگذارند اندرز گيرم . مگر نمىبينيد كه فيروزى را از ما گرفتهاند و باد موافق دشمن ماست و ما در كار و سخن با آنها بر آمدن نتوانيم كه غلبه مقدر مىجويند ؟ »