محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2028
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در گذشت و از آنها راضى بود ، سخن كنم . على و عثمان و زبير و سعد را به نزد من بخوان . » آنگاه گفت : « سه روز در انتظار برادرتان طلحه بمانيد و اگر نيامد كارتان را به سر بريد ، اى على ! ترا به خدا قسم مىدهم ، اگر عهده دار امور مردم شدى بنى هاشم را به گردن مردم سوار مكن . اى عثمان ! ترا به خدا سوگند مىدهم اگر عهده دار امور مردم شدى پسران ابى معيط را به گردن مردم سوار مكن . اى سعد ! ترا به خدا قسم مىدهم اگر عهده دار امور مردم شدى خويشاوندان خود را به گردن مردم سوار مكن » برخيزيد و مشورت كنيد آنگاه كار خويش را به سر بريد ، صهيب با مردم نماز كند . » آنگاه ابو طلحهء انصارى را پيش خواند و گفت : « بر درشان بايست و نگذار كسى پيش آنها رود » آنگاه گفت : « خليفه پس از خويشتن را در بارهء انصار كه به خانه و ايمان پيوستهاند سفارش مىكنم كه با نيكانشان نيكى كند و از بدانشان درگذرد ، خليفهء پس از خويش را در باره بدويان سفارش مىكنم كه مايهء اسلامند ، زكات ايشان را بگيرد و به فقيران دهد . خليفه پس از خويش را در بارهء ذميان پيمبر خدا سفارش مىكنم كه به پيمان آنها وفا كند ، خدا يا ابلاغ كردم ؟ راه خليفهء بعدى را هموار كردم » سپس گفت : « اى عبد الله ! برو ببين قاتل كيست ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان ابو لؤلؤ غلام مغيرة بن شعبه ترا كشته است » گفت : « حمد خدا را كه مرگ مرا به دست كسى قرار نداد كه يك بار براى خدا سجده كرده باشد . اى عبد الله بن عمر ! پيش عايشه رو و از او بخواه اجازه دهد كه مرا پهلوى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و ابو بكر به خاك كنند . اى عبد الله بن عمر ! اگر قوم اختلاف كردند با اكثريت باش ، اگر سه و سه شدند با دسته اى باش كه عبد الرحمن