محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2020

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىگيرند » ضبه گفت : « به خدا دروغ نمىگويد ، من نيز دروغ نگفتم » و چون از عقيله سخن آورد ابو موسى خاموش ماند و عذرى نگفت . عمر بدانست كه ضبه با وى راست گفته . آنگاه گفت : « كار بصره به دست زياد است و آنجا را نمىشناسد » ابو موسى گفت : « وى را معتبر و صاحب راى يافتم و كار خويش را به دو سپردم . » آنگاه گفت : « و يك هزار به حطيئه بخشيده است » ابو موسى گفت : « دهان او را به مالم بستم كه ناسزا نگويد » گفت : « به هر حال اين كار را كرده اى » عمر ابو موسى را پس فرستاد و گفت : « وقتى آنجا رسيدى زياد و عقيله را پيش من فرست . » ابو موسى چنان كرد و عقيله پيش از زياد رسيد . زياد نيز بيامد و بر در ايستاد ، وقتى عمر برون شد بر در ايستاده بود و جامه اى از كتان سپيد به تن داشت . گفت : « اين جامه چيست ؟ » زياد : پاسخ داد . گفت : « بهاى آن چند است ؟ » زياد بهايى ناچيز گفت و راست گفت . گفت : « مقررى تو چند است ؟ » گفت : « دو هزار » گفت : « نخستين مقررى را كه گرفتى چه كردى ؟ » گفت : « مادرم را خريدم و آزاد كردم و با مقررى دوم ، عبيد پسر زنم را خريدم و آزاد كردم »