محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1995

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نمىخواهيم » گفت : « چرا » گفت : « غلامى دارد كه با مردم ما داد و ستد مىكند » پس عمر او را عزل كرد و به بصره گماشت و عمرو بن سراقه را به جزيره گماشت . عمر به كسانى از مردم كوفه كه براى عزل ابو موسى پيش وى آمده بودند گفت : « آيا نيرومند سختگير مىخواهيد يا ضعيف مؤمن ؟ » و چون جواب قانع كننده ندادند از آنها دور شد و يك طرف مسجد خلوت كرد و بخفت . آنگاه مغيرة بن شعبه بيامد و مراقب بود تا بيدار شد و به دو گفت : « اى امير مؤمنان حادثه اى بوده كه چنين كرده اى . آيا حادثهء بدى بوده ؟ » گفت : « چه حادثه اى بدتر از اينكه صد هزار نفر از سالارى رضايت ندارند و سالارى از آنها رضايت ندارد » و در اين باب بسيار سخن كرد كلمهء صد هزار را از آن رو گفت كه وقتى كوفه را طراحى مىكردند براى سكونت يكصد هزار جنگاور كرده بودند . آنگاه ياران عمر بيامدند و گفتند : « اى امير مؤمنان گرفتارى تو چيست ؟ » گفت : « گرفتارى ، مردم كوفه‌اند كه به زحمتم انداخته‌اند » آنگاه مشورتى را كه با آنها كرده بود تكرار كرد مغيره پاسخ داد : « ضعيف مسلمان ، ضعف وى به ضرر تو و مسلمانان باشد و فضيلتش مربوط به خودش باشد ، اما نيرومند سختگير ، نيروى وى به نفع تو و مسلمانان باشد و سختگيريش به ضرر و نفع خودش باشد » و عمر او را به كوفه گماشت . سعيد بن عمرو گويد : عمر پيش از آنكه مغيره را عامل كوفه كند گفت : « در بارهء