محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1983
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شود . سراقه اين را براى عمر بن خطاب نوشت كه اجازه داد و نيكو شمرد . از همه نقاط آن عرصهء كوهستانى محل مسكونى نيست كه ارمنى در آن نباشد مگر از فار كه در اطراف آن سكونت دارند . جنگ و هجوم ، مردم مقيم را نابود كرد و آنها كه اهل كوهستان بودند سوى كوهها رفتند و از سكونت زمين خود باز ماندند و در آنجا جز سپاهيان و كسانى كه كمك آنها بودند يا آذوقه مىآوردند كس مقيم نبود . از سراقة بن عمرو مكتوبى گرفتند به اين مضمون : « بنام خداى رحمان رحيم « اين امانيست كه سراقة بن عمرو ، عامل امير مؤمنان ، عمر بن خطاب « به شهر براز و ساكنان ارمينيه و ارمنيان ميدهد ، جانها و مالها و دينشان را « امان ميدهد كه زيان نبينند و پراكنده شان نكنند . مردم ارمينيه و ابواب ، « از مقيم و كوچ و هر كه اطرافشان باشد و به آنها پيوندد ، ميبايد وقتى هجومى « رخ دهد راهى شوند و دستور ولايت دار را ، هجوم باشد يا نباشد ، اجرا كنند « هر كه اين را بپذيرد جزيه از او برداشته شود مگر آنها كه سپاهى شدهاند « كه سپاهى شدن بجاى جزيهء آنهاست و هر كه مورد حاجت نباشد و بماند « مانند ديگر مردم آذربيجان عهده دار جزيه است اگر سپاهى شوند راهنمايى « و ميهمانى يك روز كامل ، از آنها برداشته شود و اگر ترك كردند بايد « بدهند . « عبد الرحمن بن ربيعه و سلمان بن ربيعه و بكير بن عبد الله شاهد « شدند . « مرضى بن مقرن نوشت و شاهد شد » پس از آن سراقه ، بكير بن عبد الله و حبيب بن مسلمه و حذيفة بن اسيد و سلمان بن ربيعه را به مردم كوهستانهاى اطراف ارمينيه فرستاد : بكير را به موقان فرستاد ، حبيب