محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1980
تاريخ الطبرى ( فارسي )
همه ناحيهء مجاور خود را گشوده بود ، عتبة بن فرقد نيز ناحيهء مجاور خود را گشوده بود . وقتى سماك پيش بكير رسيد به مزاح با وى گفت : « با تو و عتبه دو توانگر چه كنم ؟ اگر به دلخواه خود عمل كنم ، پيش مىروم و شما را به جاى مىگذارم اگر خواهى پيش من بمان و اگر خواهى پيش عتبه برو كه اجازه مىدهم زيرا هر دوتان را رها مىكنم و به ناحيه اى مىروم كه از اينجا سختتر باشد . » پس از آن از عمر خواست كه از كار معاف شود ، عمر نامه نوشت و اجازه داد كه به طرف باب پيش رود و بر كار خويش جانشين نهد . و او عتبه را بر ناحيهء مفتوح خويش گمار و پيش رفت . اسفندياذ را به عتبه داد كه او را به خويش پيوست و سماك بن خرشه را - ابو دجانه نيست - به ناحيهء مفتوح بكير گماشت و عمر همهء آذربيجان را به عتبة بن فرقد داد . گويد : و چنان بود كه بهرام پسر فرخزاد راه عتبه بن فرقد را گرفت و با سپاه خويش براى تعرض وى بماند تا عتبه بيامد و بجنگيدند و عتبه او را هزيمت كرد و بهرام فرارى شد . و چون خبر هزيمت بهرام و مهربه به اسفندياذ رسيد كه به نزد بكير اسير بود گفت : « اكنون صلح مىشود و جنگ خاموش شد » و با بكير صلح كرد و همه پذيرفتند و آذربايجان آرام شد و بكير و عتبه اين را براى عمر نوشتند و خمس غنايم را فرستادند و فرستادگان روانه كردند . بكير ناحيهء خود را زودتر از عتبه گشوده بود و از آن پس كه عتبه بهرام را هزيمت كرد و صلح شد ، عتبه ميان خويش و مردم آذربيجان مكتوبى نوشت كه عمل بكير نيز به عمل وى پيوسته بود . « بنام خداى رحمان رحيم « اين اما نيست كه عتبة بن فرقد عامل عمر بن خطاب ، امير مؤمنان « به مردم آذربيجان مىدهد ، از دشت و كوه و اطراف و دره ها و اهل دينها ، كه