محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1973

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سامان آن پرداخته بود ، ديلمان و مردم رى و آذربيجان با همديگر نامه نوشتند و موتا با ديلمان حركت كرد و در واج رود فرود آمد و زينيى ، ابو الفرخان ، با مردم بيامد و به دو پيوست و اسفنديار برادر رستم با مردم آذربيجان بيامد و به دو پيوست ، سران پادگانهاى دستبى حصارى شدند و خبر را براى نعيم فرستادند كه يزيد بن قيس را جانشين خود كرد و با سپاه سوى آن گروهها روان شد و در واج روذ مقابل آنها فرود آمد . در آنجا جنگى سخت كردند كه به عظمت همانند نهاوند بود و كم از آن نبود ، و از پارسيان چندان كشته شد كه بشمار نبود و جنگشان از جنگهاى بزرگ كمتر نبود . و چنان بود كه اجتماع گروهها را براى عمر نوشته بودند كه بيمناك شد و نگران سرنوشت جنگ شد و پيوسته در انتظار خبر مسلمانان بود كه ناگهان پيك با بشارت آمد كه عمر گفت : بشيرى ؟ گفت : « نه ، عروه » و چون بار ديگر پرسيد « بشير ؟ » بدانست و گفت : « بشيرم » عمر گفت : « فرستادهء نعيم ؟ » گفت : « فرستادهء نعيم » گفت : « خبر چيست ؟ » گفت : بشارت فتح و ظفر و خبر را با وى بگفت . عمر ستايش خدا كرد و بگفت تا نامه را براى مردم بخواندند كه خدا را ستايش كردند . پس از آن سماك بن مخرمه و سماك بن عبيد و سماك بن خرشه با فرستادگان مردم كوفه با خمسها پيش عمر آمدند و از نسبشان پرسيد كه هر سه سماك نسب خويش بگفتند . عمر گفت : « خدايتان مبارك بدارد . خدايا اسلام را بوسيلهء آنها رفعت بده و آنها را به اسلام تأييد كن »