محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1952
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نعمان براى جنگ در انتظار وقتى بود كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم خوش داشت در آن با دشمن تلاقى كند و اين به وقت زوال و گشتن سايه و وزش باد بود . و چون وقت زوال نزديك شد نعمان بجنبيد و بر استرى كم جثه بر نشست كه نزديك زمين بود و ميان كسان بگشت و در مقابل هر يك از پرچمها مىايستاد و حمد و ثناى خدا مىكرد و مىگفت : « شما مىدانيد كه خدا به اين دين نيرويتان داد و وعدهء غلبه داد مرحلهء اول وعدهء او نمايان شده و دنباله و ختم آن بجا مانده ، خدا به وعدهء خود وفا مىكند و دنباله را از پى مرحلهء اول مىآورد . به ياد آريد وقتى كه زبون بوديد و به اين دين گرويديد و نيرو گرفتيد ، اكنون به حق ، بندگان و دوستان خداييد . شما از برادران خويش در كوفه جدا شدهايد و مىدانيد كه ظفر و عزت شما با هزيمت و ذلت شما در آنها چه اثر دارد . دشمنان خويش را كه با آنها رو به رو هستيد مىبينيد و مىدانيد كه آنها چه چيزها را به خطر انداختهاند و شما چه چيزها را به خطر انداختهايد ، آنها مقدارى اثاث به خطر افكندهاند ، با قلمرو سواد اما شما دين و بقاى خويش را به خطر افكندهايد ، پس خطر شما و خطر آنها همانند نيست ، مبادا كه آنها بر دنياى خويش از شما بر دينتان دلبسته تر باشند پرهيز كار بنده ايست كه با خدا راست باشد و دل به تلاش دهد و نيك بكوشد كه شما ميان دو نيكى هستيد و يكى از دو نيكى را انتظار مىبريد : يا شهادت و زندگى و روزى در كنف خداى ، يا فتح نزديك و ظفر آسان . هر كس به دشمن مقابل خويش پردازد و او را به برادر خويش وانگذارد كه مقابل وى و مقابل خودش بر او فراهم آيند كه مايهء بدنامى است ، سگ از صاحب خود دفاع مىكند ، هر يك از شما عهده دار مقابل خويش است . وقتى فرمان خويش را بگفتم آماده شويد كه من سه تكبير مىگويم : وقتى تكبير اول را بگفتم هر كه آماده نشده آماده شود ، و چون تكبير دوم را بگفتم سلاح خويش استوار كند و براى حمله آماده شود ، و چون تكبير سوم را بگفتم ان شاء الله من حمله مىكنم شما نيز همگى حمله كنيد . خدايا دين خويش را عزت بخش و بندگان خويش را يارى كن و چنان