محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1947

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش نعمان بن مقرن رسند . به نعمان نوشته‌ام كه اگر حادثه اى براى تو رخ داد سالار سپاه حذيفة بن يمان باشد و اگر براى حذيفه حادثه اى رخ داد نعيم بن مقرن سالار سپاه باشد . آنگاه عمر قريب بن ظفر را پس فرستاد و سائب بن اقرع را به عنوان امين همراه وى كرد و گفت : « اگر خدا ظفرتان داد غنيمتى را كه خداوند نصيب آنها كرده ميانشان تقسيم كن ، با من خدعه مكن و گزارش ناحق مده ، اگر قوم شكست خوردند مرا نبينى و ترا نبينم » پس آنها با نامهء عمر كه دستور شتاب بود به كوفه رسيدند دنبالگان زودتر از همه روان شدند كه مىخواستند در كار دين بكوشند و نصيبى ببرند . حذيفة بن يمان با كسان روان شد ، نعيم نيز همراه وى بود . در طرز به نعمان رسيدند و سپاهى به سالارى نسير در مرج القلعه نهادند . گويد : عمر به سلمى بن قيس و حرملة بن مربطه و زر بن كليب و مقترب ، اسود بن ربيعه ، و سران پارسى نژاد كه ما بين فارس و اهواز بودند نوشت كه مردم فارس را از برادران خويش مشغول داريد و بدين وسيله قوم و سرزمين خويش را محفوظ داريد و در حدود ما بين فارس و اهواز بمانيد تا فرمان من بيايد . گويد : آنگاه عمر مجاشع بن مسعود سلمى را به اهواز فرستاد و گفت از آنجا سوى ماه رو و چون به غضى شجر رسيد نعمان دستور داد كه همانجا بماند و سلمى و حرمله و زر و مقترب نيز بيامدند و در حدود اصفهان و فارس ببودند و كمك فارس را از مردم نهاوند ببريدند . گويد : و چون مردم كوفه از طرز پيش نعمان رسيدند نامهء عمر همراه قريب به دو رسيد كه نوشته بود : « كسانى با تواند كه در ايام جاهليت سران و بزرگان عرب بوده‌اند ، از آنها يارى بجوى كه به كار جنگ معرفت دارند در كارها دخالتشان بده و از راى آنها مايه بگير ، از طليحه و عمرو چيز بپرس اما كارى به آنها مسپار . »