محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1917

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دادم و با من چنان گفت كه من با تو گفتم و من به او همان گفتم كه تو با من گفتى ، اما به من داد . » پس ابو عبيده پذيرفت و سوى كار خويش بازگشت . پس از آن كسان پياپى آمدند و مردم حجاز بىنياز شدند و باران نيز باريد . گويد : نامهء عمرو بن عاص در جواب نامهء استمداد عمر آمد كه هنگام مبعث پيمبر صلى الله عليه و سلم به درياى شام جايى را كنده بودند كه به درياى عرب مىريخت و روميان و قبطيان آن را ببستند اگر خواهى كه بهاى خوراكى در مدينه بابهاى مصر همانند باشد نهرى براى آن بكنم و پلها بزنم . عمر نوشت : چنين كن و شتاب كن . مردم مصر به عمرو گفتند : « خراج تو آسان مىرسد و اميرت راضى است اگر اين كار انجام شود خراج مصر بكاهد . » عمرو مطلب را براى عمر نوشت و ياد كرد كه اين كار مايهء نقصان خراج و ويرانى مصر است . عمر نوشت : « در اين باب عمل كن و شتاب كن ، خدا مصر را براى عمران و رفاه مدينه ويران كند . » و عمرو به انجام آن پرداخت كه در قلزم بود و قيمتهاى مدينه چون قيمتهاى مصر شد ، و اين ، در مصر نيز جز فراوانى نياورد . مردم مدينه از پس سال رماده نظير آن نديدند تا وقتى كه عثمان كشته شد و دريا به روى آنها بسته شد و زبون شدند و به كمبودى افتادند و بيمناك شدند . ابو جعفر گويد : به گفتهء واقدى رقه و رها و حران در همين سال به دست عياض ابن غنم گشوده شد و هم در اين سال عين الورده به دست عمير بن سعد گشوده شد . گفتهء مخالف وى را پيش از اين ياد كرده‌ايم . و هم به گفتهء واقدى عمر در ماه ذى الحجهء اين سال مقام ابراهيم را به محلى آورد كه اكنون هست كه پيش از آن به كعبه پيوسته بود . گويد : در طاعون عمواس بيست و پنجهزار كس جان دادند . ابو جعفر گويد : بعضيها گفته‌اند كه عمر در اين سال شريح بن حارث كندى