محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1912

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر به دو نوشت اين به نزد ما و آنها مسلم است كه آيا بس مىكنيد يعنى بس كنيد . آنگاه كسان را فراهم آورد و همسخن بودند كه بايد به سبب شرابخورى هشتاد تازيانه به آنها بزنند و فاسق به قلم روند و هر كه تأويل كند با وى چنين كنند و اگر اصرار ورزد كشته شود . پس عمر به ابو عبيده نوشت كه آنها را پيش خوان ، اگر پندارند كه شراب حلال است خونشان بريز و اگر گويند كه حرام است هشتاد تازيانه بزن . ابو عبيده در جمع كسان از آنها پرسيد كه گفتند حرام است و هشتاد تازيانه به آنها زد و شرابخوردگان از پس خوردن حد از اصرار خويش پشيمانى كردند . آنگاه ابو عبيده گفت : « اى مردم شام براى شما حادثه اى رخ مىدهد . » و سال هلاكت رخ نمود . نافع گويد : وقتى نامهء ابو عبيده در بارهء ضرار و ابو جندل پيش عمر آمد به - ابو عبيده نوشت و دستور داد كه آنها را در جمع كسان بياورد و بپرسد كه آيا شراب حرام است يا حلال ؟ اگر گفتند حرام است هشتاد تازيانه به آنها بزن و بگو توبه كنند و اگر گفتند حلال است گردنشان را بزن . گويد : ابو عبيده آنها را بياورد و بپرسيد كه گفتند حرام است و حد زد كه شرمنده شدند و خانه نشين شدند و ابو جندل مخبط شد . پس ابو عبيده به عمر نوشت كه ابو جندل مخبط شده مگر خداى به دست تو براى وى گشايشى بيارد ، به او بنويس و تذكارش بده پس عمر به ابو جندل نوشت و تذكار داد چنين نوشت : « از عمر به ابو جندل « خدا اين گناه را نمىبخشد كه براى او شريك بيارند و جز اين « هر چه را بخواهد مىآمرزد ، توبه كن و سر خويش را بلند كن و بيرون بيا و نوميد مباش كه خدا عز و جل گويد :