محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1874
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را به كار گماشت و ابو عبيده را سالارى داد و خالد را زير فرمان او نهاد . شرحبيل به دو گفت : « اى امير مؤمنان ، مرا به سبب نارضايى عزل كردى ؟ » گفت : « نه ، تو چنان بودى كه مىخواستم ، ولى مردى نيرومندتر مىخواستم . » گفت : « چنين باشد ، اما سبب را با مردم بگوى كه مايهء بدنامى من نشود . » گويد : عمر به سخن ايستاد و گفت : « اى گروه مردم به خدا من شرحبيل را بسبب نارضايى عزل نكردم ، بلكه مردى نيرومندتر مىخواستم » و هم او عمرو بن عبسه را بر انبارها گماشت و همه چيز را معين كرد آنگاه با مردم به وداع ايستاد . عدى بن سهيل گويد : وقتى عمر از مرزها و كارهاى خويش فراغت يافت مواريث را تقسيم كرد و سهم ورثه را نسبت به يك ديگر معين كرد و به وارثان زندهء هر كس داد . شعبى گويد : حارث بن هشام با هفتاد كس از خاندان خود به شام رفته بود و بيش از چهار كس از آنجا باز نيامد و مهاجر بن خالد بن وليد شعرى به اين مضمون گفت : « هر كه در شام ساكن شود « آنجا آرام گيرد « شام اگر ما را فنا نكند « غمگين شود « بيست سوار از بنى ريطه را « نابود كرد « كه سبيلشان چيده نشده بود « از بنى اعمامشان نيز