محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1832

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سعد از مداين به كوفه رفت قعقاع به دو پيوست و قباد را كه از عجمان بود و اصل وى از خراسان بود بر مرز گماشت و از غنايم آن به كسانى كه حضور داشتند و بعضى كسانى كه در مداين بودند چيز داد . گويد : در اين باب همسخن بودند و چون خبر فتح جلولا و اقامت قعقاع را در حلوان براى عمر نوشتند از او اجازه خواستند كه پارسيان را تعقيب كنند ، اما عمر دريغ كرد و گفت : « دلم مىخواست ميان سواد و جبل سدى بود كه آنها سوى ما نيايند و ما سوى آنها نرويم . از آن روستاها سواد براى ما بس ، سلامت مسلمانان را بر غنايم ترجيح مىدهيم . » گويد : وقتى هاشم قعقاع را به تعقيب پارسيان فرستاد در خانقين به مهران رسيد و او را بكشت ، به فيروزان نيز رسيد كه از اسب فرود آمد و به تپه ها پناه برد و اسب خود را رها كرد . قعقاع اسيرانى گرفت و پيش هاشم فرستاد كه آن را جزو غنايم تقسيم كردند كه بزنى گرفته شدند و براى مسلمانان فرزند آوردند . اين اسيران به جلولا انتساب يافتند ، و آنها را اسيران جلولا مىگفتند ، از جمله مادر شعبى بود كه به يكى از مردم بنى عبس رسيده بود و براى او فرزندى آورد و چون مرد عبسى بمرد ، به شراحيل رسيد و عامر را آورد كه در بنى عبس بزرگ شد . مهلب گويد : از تقسيم غنايم جلولا به سواران نه هزار نه هزار رسيد و هفت چهارپا . خمسها را هاشم پيش سعد برد . شعبى گويد : خداوند هر چه را در جلولا در اردوگاه پارسيان بود با ساز و برگشان و همهء چهار پايان بجز اندكى غنيمت مسلمانان كرد و از اموال خويش چيزى به در نبردند . تقسيم غنايم بوسيلهء سلمان بن ربيعه انجام شد كه ضبط و تقسيم به عهدهء او بود ، به همين جهت عربان او را سلمان خيل مىناميدند بسبب آنكه اسبان را تقسيم مىكرد و در تقسيم چيزهاى ديگر كوتاهى مىكرد . اسبان اصيل در نظر وى سه گروه