محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1821

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مانده بود . در يكى از غلافها شمشير خسرو بود و هرمز و قباد و فيروز و شمشيرهاى ديگر شمشير هرقل و خاقان و داهر و بهرام و سياوخش و نعمان بود كه همه را پيش سعد آورد . سعد گفت : « يكى از اين شمشيرها را انتخاب كن » و او شمشير هرقل را انتخاب كرد ، سعد زرهء بهرام را نيز به او داد و بقيه را به گروه خرساء بخشيد ، اما شمشير خسرو و نعمان را نگهداشت كه پيش عمر فرستند ، تا عربان اين را بشنوند كه آن دو كس را مىشناخته بودند . دو شمشير را با زيور و تاج و جامهء خسرو جزو خمس نگهداشتند و پس از آن پيش عمر فرستادند تا مسلمانان ببينند و عربان بشنوند . به همين منظور بود كه خالد بن سعيد در جنگهاى ارتداد شمشير صمصامه را از عمرو بن معدى كرب گرفت كه عربان اين را مايهء ننگ مىدانستند . عصمة بن حارث ضبى گويد : جزو تعاقب كنندگان بودم و به راهى مىرفتم الاغبانى به راه مىرفت كه چون مرا ديد الاغ را براند و به الاغبان ديگر رسيد كه جلوتر از او بود كه از راه به در شدند و الاغها را براندند و به جويى رسيدند كه پل آن شكسته بود و بماندند تا من رسيدم ، آنگاه جدا شدند و يكيشان به من تير انداخت كه به دو حمله بردم و خونش بريختم و ديگرى بگريخت و من دو الاغ را پيش صاحب ضبط آوردم ، دو جعبه بود ، در يكى اسبى طلايى بود با زين نقره ، كه سينه بند و دم بند و زين ، ياقوت زمردنشان بود ، لگام اسب نيز چنين بود ، با سوارى از نقرهء جواهر نشان . در جعبهء ديگر شترى از نقره بود با دم بند و تنگ و افسار ، با پوزه بند طلاى ياقوت نشان كه يك مرد از طلاى جواهرنشان بر آن بود و خسرو آن را برد و ستون حامل تاج مينهاده بود . ابو عبدهء عنبرى گويد : وقتى مسلمانان در مداين فرود آمدند و غنايم مضبوط فراهم آمد يكى بيامد و جعبه اى آورد و به صاحب ضبط داد و او و همراهانش گفتند : ( هرگز چنين چيزى نديده‌ايم ، و چيزهايى كه پيش ماست همانند يا نزديك آن