محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1818

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو عمرو گويد : يكى از مسلمانان يك پارسى را ديد كه گروهى با وى بودند و همديگر را ملامت مىكردند و مىگفتند : « از چه چيز فرار كرديم ؟ » يكيشان به ديگرى گفت : « گويى به من ده » و آن را بينداخت و به نشانه زد و چون اين بديد بازگشت و آنها كه با وى بودند بازگشتند و او پيشاپيش جمع بود و به آن مرد مسلمان رسيد و از فاصله اى نزديكتر از آنچه گوى را انداخته بود تيرى سوى وى انداخت كه به هدف نرسيد و مرد مسلمان به دو رسيد و كله اش را بشكافت و گفت : « من سنگ شكن زاده‌ام » و ياران پارسى از اطراف وى بگريختند . گويد : و چون سعد وارد مداين شد و شهر را خالى ديد و به ايوان كسرى رسيد و اين آيه را همى خواند : « * ( كَمْ تَرَكُوا من جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ . وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ . كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ 44 : 25 - 28 ) * » [ 1 ] يعنى : چه باغها و چشمه سارها و كشتزارها و جاهاى خوب و نعمتى كه در آن متنعم بودند واگذاشتند ، بدينسان و ما آن را بگروهى ديگر داديم . و در آنجا نماز فتح كرد كه به جماعت خوانده نمىشود ، و هشت ركعت بىفاصله كرد و ايوان را نمازگاه كرد ، در آنجا تصويرهاى گچى بود از مرد و اسب كه سعد و مسلمانان آن را ناخوش نداشتند و بجاى گذاشتند . گويد : روزى كه سعد وارد مداين شد نماز را تمام كرد به سبب آنكه قصد اقامت داشت و نخستين بار كه در عراق نماز جمعه به پا شد در مداين بود ، در ماه صفر سال شانزدهم .

--> [ 1 ] - سوره 44 آيه هاى 24 تا 27