محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1807

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رسيديم و كس به جنگ ما نيامد اما سپاهيان فرستادم و كشاورزان را از دهكده ها و پيشه ها فراهم آوردم ، راى خويش را بگوى . عمر نوشت : كشاورزانى كه سوى شما آيند اگر مقيم باشند و بر ضد شما كمك نكرده باشند ، همين امان آنهاست و هر كه گريختند باشد و او را گرفته باشيد ، نگهداريد . و چون نامهء عمر رسيد سعد آنها را آزاد گذاشت . دهقانان به سعد نامه نوشتند و آنها را دعوت كرد كه باز آيند و اسلام بيارند يا جزيه دهند و ذمى شوند و در پناه باشند و آنها جزيه دادند و در پناه بودند را پذيرفتند و باز آمدند ، اما كسانى كه از خاندان خسرو بودند يا با آنها رفته بودند باينشمار نيامدند . در مغرب دجله تا سرزمين عرب همه مردم سواد امان يافتند و از تسلط اسلام خوشدل بودند و خراجگزار شدند . مسلمانان دو ماه در بهر سير بودند كه با منجنيق شهر را مىكوفتند و دبابه ها به كار بود و با همهء وسايل جنگ مىكردند . مقدام بن شريح حارثى گويد : وقتى مسلمانان به بهرسير آمدند آنجا خندقها و نگهبانان و وسائل جنگ بود و آنها را با منجنيق و عراده بكوفتند ، سعد از شيرزاد خواست كه منجنيق بسازد كه بيست منجنيق در مقابل بهرسير نصب كر دو دشمن را بدان مشغول كرد . ابن رفيل گويد : وقتى سعد در بهر سير فرود آمد عربان در آنجا روان بودند و عجمان قلعه كى بودند ، گاه مىشد كه عجمان برون مىشدند و به جماعت و سلاح جنگ بر بناهاى كنگره دار مشرف به دجله قدم مىزدند ، اما كس به مقابله نمىرفت و آخرين بار كه با پياده و تيرانداز در آمدند براى جنگ آماده شدند و پيمان كردند كه پايمردى كنند چون مسلمانان به جنگ آنها رفتند پايمردى نكردند كه دروغ گفته بودند و پشت بكردند .