محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1801
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيوست . گويد : از جمله سخنانى كه كودكان در اردوگاه به بازى مىگفتند و زنان وقتى بر ساحل عتيق بودند به آنها ياد مىدادند كلماتى بود كه زنان در زرود و ذى قار و آن نواحى به بازى مىگفته بودند از آن رو كه در ماه جمادى دستور رسيده بود كه سوى قادسيه حركت كنند و اين از جمله اشعار عاميانه بود كه بر زبانها مىرفت زيرا ميان جمادى و رجب حادثه اى نبوده بود مىگفتند : « عجب است و بسيار عجب « ميان جمادى و رجب « كار قضاى مقرر است « و آنكه در غبار و همهمه دليران « به هلاكت رسيده « از آن خبر مىدهد . » سخن از جنگ برس گويد : وقتى سعد از كار قادسيه فراغت يافت چند روز از ماه شوال مانده بود كه زهرة بن حويه را با مقدمهء سپاه سوى زبانه فرستاد آنگاه عبد الله بن معتم را به دنبال وى فرستاد ، آنگاه شرحبيل بن سمط را به دنبال عبد الله فرستاد ، آنگاه هاشم بن عتبه را به دنبال آنها فرستاد . هاشم را به نيابت خود گماشته بود و كار خالد بن عرفطه را به او سپرده بود و خالد را به دنباله روان سپاه گماشت ، آنگاه خود از دنبال آنها رفت ، همه مسلمانان سوار و سنگين بار بودند كه خداوند همه سلاح و مركب و مال اردوگاه پارسيان را به آنها داده بود . زهره برفت تا در كوفه جاى گرفت . كوفه به معنى ريگزار و دشت سرخگون