محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1797
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يكى گفت : « اى امير مومنان ، چه شود اگر براى حادثه محتمل ذخيره اى در بيت المالها بجاى گذارى . » گفت : اين سخن را شيطان به دهان تو نهاده ، خدا مرا از شر آن مصون دارد كه فتنه آيندگان خواهد شد ، براى آنها چيزى را كه خدا و پيمبر وى فرمان دادهاند ذخيره مىكنم ، يعنى اطاعت خدا و پيمبر را كه بهترين ذخيره ماست و به كمك آن به اينجا رسيدهايم كه مىبينى . اگر اين مال بهاى دين يكى از شما شود به هلاكت افتيد . » سعيد گويد : وقتى خدا فتح نصيب مسلمانان كرد و رستم كشته شد و خبر فيروزيهاى شام به عمر رسيد مسلمانان را فراهم آورد و گفت : « براى خليفه از اين مال چه مقدار رواست . » گفتند : « براى مصرف خاص او ، قوت خودش و قوت عيالش نه كمتر و نه بيشتر و پوشش آنها و پوشش خودش براى زمستان و تابستان و دو مركب براى جهاد و حوايج و سوارى راه حج و عمره ، و تقسيم برابر آنست كه مردم كوشا را به اندازهء كوشش دهد و كارهاى مردم را سامان دهد و به هنگام سختى و بليه امورشان را به عهده گيرد تا بسر رود و از اهل غنيمت آغاز كند . » ابن عمر گويد : وقتى خبر فتح قادسيه و دمشق به عمر رسيد كسان را فراهم آورد و گفت : « من مردى بازرگان بودم كه خدا عيال مرا به سبب بازرگانيم بىنياز مىداشت ، شما مرا به كار خودتان مشغول داشتهايد ، به نظر شما از اين مال چه مقدار بر من حلال است ؟ » قوم بسيار سخن كردند و على خاموش بود . عمر گفت : « اى على ، تو چه مىگويى . » گفت : « چندان كه ترا و عيال ترا به طور معمول كفايت كند ، و از اين مال جز آن حق ندارى . » قوم گفتند : « سخن ، سخن پسر ابو طالب است . »