محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1792

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رجاء بن حيوه به نقل از كسى كه حضور داشته گويد : وقتى عمر از جابيه با ايليا آمد و نزديك در مسجد رسيد ، گفت « كعب را پيش من آريد . » و چون بدر رسد گفت : « آماده‌ام ، خدايا آماده‌ام . براى هر چه بيشتر دوست دارى . » آنگاه سوى محراب داود عليه السلام رفت ، و اين هنگام شب بود ، آنجا نماز كرد و چيزى نگذشت كه صبح دميد و مؤذن را گفت تا اقامه گويد و بيامد و با كسان نماز كرد و سورهء ص را در نماز خواند و ضمن آن سجده كرد ، آنگاه برخاست و در ركعت دوم قسمت اول سورهء بنى - اسرائيل را خواند . پس از آن ركوع كرد و نماز را به سر برد و گفت : « كعب را پيش من آريد . » و چون كعب را بياوردند به دو گفت : « به نظر تو نمازگاه را كجا قرار دهيم ؟ » گفت : « پاى صخره » گفت : « اى كعب ! به خدا ، روش يهودى پيش گرفتى ، ديدمت كه هر دو پاپوش از پاى درآوردى . » گفت : « مىخواستم با پايم زمين را لمس كنم . » گفت : « ديدمت ، ما بالاى مسجد را قبله گاه مىكنيم كه پيمبر خدا صلى الله - عليه و سلم قبله مسجدهاى ما را چنين كرده است . اين سخن را واگذار كه در باره صخره امرى نداريم ، اما درباره كعبة امر داريم » و بالاى مسجد را قبله گاه كرد . آنگاه از نمازگاه خويش به خاكدانى رفت كه روميان به روزگار بنى اسرائيل بيت المقدس را زير خاك كرده بودند و چون به باز بدستشان افتاد قسمتى از آن را از خاك برآوردند و قسمتى را همچنان رها كردند ، گفت : « اى مردم چنين كنيد كه من مىكنم . » اين بگفت و زانو زد و يكى از شكافهاى قباى خود را از خاك پر كرد . در اين وقت از پشت سر تكبير شنيد و چنان بود كه بىترتيبى را خوش نداشت گفت : « اين