محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1789

تاريخ الطبرى ( فارسي )

زراع از دروازه لد او را مىكشيد . » عباده گويد : مردم فلسطين درباره ايليا و رمله صلح كردند و چون عمر به جابيه آمد ارطبون و تذارق سوى مصر رفتند و پس از آن در يكى از جنگهاى تابستانى كشته شدند . گويد : سبب رفتن عمر به شام آن بود كه ابو عبيده بيت المقدس را محاصره كرده بود و مردم آنجا از او خواستند كه با شرايط شهرهاى شام با آنها صلح كند و پيمان صلح به وسيله عمر بن خطاب بسته شود ، ابو عبيده قضيه را براى عمر نوشت كه از مدينه حركت كرد . عدى بن سهل گويد : وقتى سپاه شام از عمر در بارهء فلسطين كمك خواست على را جانشين خود كرد و به كمك آنها برون شد . على گفت : « چرا خودت مىروى كه سوى دشمنى سرسخت مىروى . » گفت : « مىخواهم با جهاد و دشمن مرگ عباس را پس اندازم كه اگر عباس را از دست بدهيد شر بدور شما جمع شود چنان كه سر طناب جمع مىشود . » عباده گويد : عمر در جابيه با مردم ايليات صلح كرد و براى آنها نامه صلح نوشت ، بجز مردم ايليا براى هر ولايت نامه اى جداگانه نوشت به اين مضمون : « اين نامه امانى است كه عمر امير مومنان به مردم ايليا مىدهد ، « خودشان و اموالشان و كليساهايشان و صليبهايشان ، سالم بو بيمارشان و ديگر « مردمشان را امان مىدهد كه كليساهايشان مسكون نشود و ويران نشود و از « آن نكاهند و حدود آن را كم نكنند ، از صليب و اموالشان نيز ، و در كار « ديشان مزاحمت نبينند . و كسىشان زيان نبيند و كسى از يهوديان در ايليا « با آنها مقيم نشود . « مردم ايليا بايد جزيه دهند چنان كه مردم شهرها مىدهند و بايد « روميان و دزدان را از آنجا بيرون كنند . كسانى كه بروند جان و مالشان در