محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1779

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابن عابس و مقداد را با مردم بلى و بلال و خالد و صباح بن شبير و ذهيل بن عطيه و ذو الشمستان را با سپاه بفرستاد كه در مركز ولايت مقيم شدند و او خود در اردوگاه بماند و خبر فتح را براى عمر نوشت و خمسها را همراه عبد الله بن مسعود فرستاد . و چون ابن مسعود را فرستاد خبر آمد كه هرقل از آب گذشته و سوى جزيره رفته و در رها مقيم شده كه گاهى نهان مىشود و گاهى نمودار . وقتى ابن مسعود پيش عمر رسيد او را پس فرستاد ، پس از آن وى را سوى كوفه به نزد سعد فرستاد . آنگاه به ابو عبيده نوشت در شهر خويش بمان و مردم نيرومند و دلير از عربان شام را بخوان . من نيز ان شاء الله از فرستادن كسانى كه كمك تو باشند باز نمىمانم . سخن از قنسرين ابن عثمان گويد : از پس فتح حمص ابو عبيده خالد بن وليد را سوى قنسرين فرستاد و چون به حاضر رسيد ، روميان بسالارى ميناس كه پس از هرقل سر روميان و بزرگ ايشان بود سوى او تاختند و در حاضر تلاقى شد و ميناس كشته شد و از همراهان وى چندان كشته شد كه نظير آن ديده نشده بود و روميان به پاى كشته وى جانفشانى كردند و كس از آنها نماند و مردم حاضر نيز كس سوى خالد فرستادند كه عربانند و آنها را به اجبار به جنگ كشانيده‌اند و سر جنگ وى نداشته‌اند و خالد از آنها پذيرفت و آنها را واگذاشت . و چون عمر از ماجرا خبر يافت گفت : « خالد خودش را سالار كرد خدا ابو بكر را بيامرزد كه مردان را مهتر از من مىشناخت . » زيرا وقتى به خلافت رسيده بود خالد و مثنى را عزل كرده بود گفت : « عزلشان به سبب تخلف نبود ولى مردم آنها را بزرگ مىشمردند و بيم داشتم به