محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1320
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىدهم كه من به همهء كسانى كه به دينم گرويدهاند از حال تا به روز رستاخيز سلام مىگويم . » گفتيم : « اى پيمبر خدا ، كى ترا در قبر نهد ؟ » گفت : « كسان من با فرشتگان بسيار كه شما را مىبينند و شما آنها را نمىبينيد . » ابن عباس گويد : روز پنجشنبه چه روزى بود ! بيمارى پيمبر سخت شد و گفت : « لوازم بياريد تا براى شما مكتوبى بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد » كسان مجادله كردند ، و مجادله كردن در حضور پيمبر روا نيست . گفتند : « چه مىگويد ؟ هذيان مىگويد ؟ از او بپرسيد . » و از او توضيح خواستند . گفت : « و لم كنيد كه اين حال كه من دارم از آنچه سوى آنم مىخوانيد بهتر است . » آنگاه ، سه سفارش كرد ، گفت : « مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنيد و فرستادگان قبايل را چنان كه من جايزه مىدادم جايزه دهيد . » و دربارهء سومى سكوت كرد يا راوى گفت : « فراموش كردهام . » سعيد بن جبير ، همين روايت را از ابن عباس آورده با اين تفاوت كه عينا همانطور كه هست باشد تغيير لازم است « پيش پيمبر همانطور باشد عيناً » را از گفتهء پيمبر آورده است . روايت ديگر از سعيد بن جبير از ابن عباس هست كه گفت : « روز پنجشنبه چه روزى بود . » گويد : و اشكهاى او را ديدم كه چون رشتهء مرواريد بر چهره روان شد . آنگاه گفت : « پيمبر خداى گفت : لوح و دوات يا گفت استخوان شانه و دوات ، نزد من آريد تا مكتوبى براى شما بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد . » گفتند : « پيمبر خدا هذيان مىگويد . » و هم ابن عباس گويد : هنگامى كه پيمبر خدا در بيمارى مرگ بود ، على بن ابى طالب از پيش وى درآمد ، مردم گفتند : « اى ابو الحسن ، پيمبر چگونه است ؟ »