محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1318

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از او نديدم » . محمد بن اسحاق گويد : در آن روز پيمبر ضمن سخنان خويش گفت : « اگر از بندگان ، دوستى مىگرفتم ، ابو بكر را به دوستى مىگرفتم ، اما ميان ما مصاحبت است و برادرى و ايمان ، تا خداوند ما را به نزد خويش فراهم كند . » ابو سعيد خدرى گويد : روزى پيمبر بر منبر نشست و گفت : « خدا بنده اى را مخير كرد كه از رونق دنيا هر چه خواهد به دو دهد يا آنچه را در پيشگاه خدا هست برگزيند و او پيشگاه خدا را برگزيد » ابو بكر چون اين سخن بشنيد بگريست و گفت : « اى پيمبر خدا ، ما پدران و مادران خويش را فداى تو مىكنيم ، » ما از سخن وى تعجب كرديم و مردم گفتند : « اين پير را ببينيد كه پيمبر از بنده اى سخن مىكند كه مخير شده و مىگويد پدران و مادران خويش را فداى تو مىكنيم » گويد : « آنكه مخير شده بود پيمبر خدا بود و ابو بكر بهتر از ما مىدانست . » آنگاه پيمبر گفت : « مصاحبت و مال ابو بكر براى من از همه بهتر بود ، اگر دوستى مىگرفتم ، ابو بكر را مىگرفتم ، ولى ميان ما برادرى مسلمانى است در مسجد دريچه اى به جز دريچهء ابو بكر نماند » عبد الله بن مسعود گويد : پيمبر و محبوب ما يك ماه جلوتر ، از مرگ خويش خبر داد و چون فراق نزديك شد ما را در خانهء عايشه فراهم آورد و ما را نگريستن گرفت و اشك به ديده اش آمد و گفت : « مرحبا به شما ، خدا رحمتتان كند خدا پناهتان دهد ، خدا حفظتان كند ، خدايتان بردارد ، خدايتان سود دهد ، خدايتان توفيق دهد ، خدايتان يارى كند ، خدايتان درود گويد ، خدايتان رحمت كند ، خدايتان مقبول دارد ، به شما سفارش مىكنم كه از خدا بترسيد ، از خدا مىخواهم كه شما را رعايت كند و شما را به دو مىسپارم كه من بيم رسان و مژده رسان شما هستم . در ديار خدا با بندگان وى گردنفرازى نكنيد كه خدا به من و شما گفته : « * ( تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا في الأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ ) *