محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1315

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هم مىرسد و پسين بدتر از پيشين است » آنگاه پيمبر به من نگريست و گفت : « اى ابو مويهبه كليد گنجينه هاى دنيا و زندگى جاويد را به من دادند كه پس از آن به بهشت روم و مخيرم كردند كه يا چنان باشم يا به پيشگاه خدا و به بهشت روم و پيشگاه خدا و بهشت را انتخاب كردم . » گفتم : « پدر و مادرم به فدايت ، كليد گنجينه هاى دنيا و زندگى جاويد و آنگاه بهشت را بگير » گفت : « نه به خدا اى ابو مويهبه ، پيشگاه خدا و بهشت را برگزيدم . » گويد : آنگاه براى اهل بقيع آمرزش خواست و بازگشت و بيمارى وى كه از آن درگذشت آغاز شد . عايشه گويد : پيمبر خداى از بقيع بازگشت و مرا ديد كه سردرد داشتم و مىگفتم : « واى سرم » گفت : « به خدا اى عايشه ، من بايد بگويم واى سرم » آنگاه گفت : « ترا چه زيان اگر پيش از من بميرى و به كار تو پردازم و كفنت كنم و بر تو نماز كنم و به خاكت سپارم . » گفتم : « به خدا مىبينم كه اگر چنين كنى به خانهء من باز مىگردى و با يكى از زنان خود خلوت مىكنى . » گويد : پيمبر لبخند زد و همچنان سردرد داشت و به نوبت پيش زنان خود بود تا در خانهء ميمونه درد ، سخت شد و زنان خويش را پيش خواند و از آنها موافقت خواست كه در خانهء من پرستارى شود ، آنها نيز موافقت كردند و پيمبر در ميان دو تن از كسان خود كه يكيشان فضل بن عباس بود و يك مرد ديگر برون آمد و پاهاى خود را به زمين مىكشيد و سر خويش را بسته بود و در خانهء من جاى گرفت . عبيد الله گويد : اين حديث را با ابن عباس گفتم ، گفت : « مىدانى آن مرد ديگر كى بود ؟ »