محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1278

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« ندارند ، شما آنها را به امانت خدا گرفته‌ايد و بوسيلهء كلمات خدا حلالشان « كرده‌ايد . » « پس اى مردم ! « گفتار مرا دريابيد و سخن مرا بشنويد كه من ابلاغ « كردم و در ميان شما چيزى واگذاشتم كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه « نشويد كتاب خدا و سنت پيمبر خدا » « اى مردم ، گفتار مرا بشنويد كه ابلاغ كردم ، و بفهميد ، بدانيد كه « هر مسلمانى برادر مسلمان ديگر است ، مسلمانان برادرند و براى « هيچكس مال برادرش حلال نيست مگر آنكه به رضاى خاطر به دو ببخشد ، « پس به همديگر ستم مكنيد خدايا ، آيا ابلاغ كردم ؟ گويد : و كسان گفتند : « آرى » پيمبر گفت : « خدايا شاهد باش » عباد بن عبد الله بن زبير گويد : آنكه سخنان پيمبر را به بانگ بلند از بالاى عرفه به مردم مىگفت ربيعة بن امية بن خلف بود ، مىگفت : « پيمبر مىگويد بگو : اى مردم مىدانيد اين چه ماهيست ؟ » مىگفتند : « ماه حرام است » پيمبر مىگفت بگو : « خدا خونها و مالهايتان را چون اين ماه ، بر يك ديگر حرام كرده ، تا به پيشگاه پروردگار گرويد . » پس از آن گفت : « بگو پيمبر مىگويد : اى مردم مىدانيد اين چه ماهى است ؟ » و ربيعه اين را به بانگ بلند گفت ، و مردم گفتند : « ماه حرام است . » پيمبر گفت : « بگو خداوند خونها و اموالتان را بر يك ديگر چون اين ماه ، حرام كرده تا به پيشگاه پروردگار رويد . » پس از آن پيمبر گفت : « بگو : اى مردم آيا مىدانيد اين چه روزى است ؟ » ربيعه اين را بگفت و مردم گفتند : « روز حج اكبر است . » پيمبر گفت : « بگو خداوند خونها و اموالتان را بر يك ديگر چون اين روز حرام كرده