محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1276
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيمبر گفت : « برو و مانند ياران خويش احرام بنه . » گويد : « و من گفتم : اى پيمبر خداى وقتى احرام مىبستم گفتم خدايا من همان نيت مىكنم كه بنده و پيمبر تو كرده است . » پيمبر گفت : « قربانى همراه دارى ؟ » گفتم : « نه . » گويد : پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم او را در قربانى خويش شريك كرد و على احرام داشت تا از مراسم حج فراغت يافت و پيمبر براى او نيز قربان كرد . يزيد بن طلحه گويد : وقتى على بن ابى طالب از يمن آمد كه پيمبر را در مكه ببيند ، با شتاب بيامد و كسى از ياران خود را به سپاه گماشت ، و او حله هايى را كه از يمن آورده بود به كسان پوشانيد و چون سپاه به مكه نزديك شد على براى ديدن آنها برون شد و ديد كه حله ها را پوشيده اند و گفت : « چرا چنين كردى ؟ » گفت : « اينان را پوشانيدم كه وقتى آمدند آراسته باشند . » على گفت : « از آن پيش كه به نزد پيمبر خدا رسند حله ها را برگير . » گويد : حله ها را برگرفت و سپاهيان از اين كار آزرده شدند . ابو سعيد خدرى گويد : كسان از على بن ابى طالب شكايت داشتند و پيمبر ميان ما به سخن برخاست و شنيدم كه مىگفت : « اى مردم ، از على شكايت نكنيد كه او در كار خدا - يا گفت در راه خدا - خشونت مىكند . » عبد الله بن ابى نجيح گويد : پس از آن پيمبر مراسم حج به سر برد و مناسك و آداب حج را به كسان وانمود و تعليم داد و خطبهء معروف خويش را براى مردم فرو خواند . نخست حمد و ثناى خدا كرد آنگاه گفت : « اى مردم ! سخنان مرا بشنويد ، كه نمىدانم شايد پس از اين سال « هرگز شما را در اينجا نبينم . « اى مردم ، خونها و مالهايتان ، چون اين روز و چون اين ماه بر -