محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1274
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به مسيلمه نوشت به اين مضمون : بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد پيمبر خدا ، به مسيلمهء كذاب ، درود بر آنكه از هدايت تبعيت كند ، اما بعد ، زمين از آن خداست كه به هر كس از بندگان خويش كه خواهد دهد ، و سرانجام با پرهيزكارانست . » گويد : و اين در آخر سال دهم هجرت بود . ابو جعفر گويد : به قولى دعوى مسيلمه و ديگر دروغزنان كه به روزگار پيمبر رخ داد پس از آن بود كه از حجة الوداع برگشت و به بيمارىاى كه از آن درگذشت دچار شد . ابو مويهبه وابستهء پيمبر گويد : وقتى پيمبر از حجة الوداع فراغت يافت و سوى مدينه بازگشت به زحمت راه مىرفت و خبر به همه جا رسيد و اسود در يمن و مسيلمه در يمامه سر برداشتند و خبرشان به پيمبر رسيد ، و چون پيمبر بهبود يافت طليحه در ديار بنى اسد قيام كرد . آنگاه در ماه محرم بيمارىاى كه از آن درگذشت آغاز شد . ابو جعفر گويد : پيمبر به همه بلادى كه اسلام بدانجا راه يافته بود عاملان فرستاد تا زكات بگيرند . عبد الله بن ابى بكر گويد : پيمبر براى دريافت زكات به همه قلمرو اسلام عاملان و اميران فرستاده بود ، مهاجر بن امية بن مغيره را به صنعا فرستاد و آنجا بود كه اسود عنسى به دعوى پيمبرى خروج كرد ، زياد بن لبيد انصارى را به عاملى زكات به حضر موت فرستاد ، عدى بن حاتم را عامل زكات قبيلهء طى كرد ، مالك بن نويره را عامل زكات طايفهء بنى حنظله كرد . عامل زكات طايفهء بنى سعد دو كس از خود آنها بودند . علاء بن حضرمى را سوى بحرين فرستاد و على بن ابى طالب را سوى نجران فرستاد كه زكات آنجا را فراهم آرد و جزيهء آنها را بگيرد و بيارد . و چون ذى قعدهء سال دهم در آمد پيمبر براى حج آماده مىشد و گفت تا مردم