محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1655
تاريخ الطبرى ( فارسي )
منزلگاه ما كف زمين بود و جز پشم شتر و گوسفند كه مىرشتيم پوششى نداشتيم . دين ما اين بود كه همديگر را بكشيم و به يك ديگر هجوم بريم . دختر خويش را زنده به گور مىكرديم تا غذاى ما را نخورد ، پيش از اين حال ما چنين بود كه با تو گفتم . آنگاه خدا مردى را سوى ما فرستاد كه شناخته شده بود و نسب و وضع و مولد وى را مىشناختيم . سرزمين وى بهترين سرزمين ما بود . شرف وى از همه برتر بود . و خاندان وى از همه بزرگتر و قبيله وى از همه بهتر و خود وى در آن حال كه بود از همه بهتر بود و راستگوتر و خردمندتر و ما را به دينى خواند كه هيچ كس زودتر از يك همسن وى نپذيرفت كه پس از او جانشينش شد . او سخن كرد و ما سخن كرديم ، او راست مىگفت و ما دروغ مىگفتيم ، او زيادت يافت و ما نقصان يافتيم و هر چه گفت رخ داد و خدا تصديق و پيروى وى را در دل ما انداخت و واسطه ميان ما و پروردگار جهانيان شد كه هر چه به ما گفت گفتار خدا بود و هر چه فرمان داد فرمان خدا بود . به ما گفت كه پروردگارتان مىگويد من خداى يگانهام و شريك ندارم . وقتى بودم كه چيزى نبود و همه چيزها بجز من فنا شد نيست ، من همه چيز را آفريدهام و همه چيزها به سوى من باز مىگردد . رحمت من شامل شما شد و اين مرد را سوى شما فرستادم تا راهى را كه به وسيله آن پس از مرگ شما را از عذاب خويش مىرهانم و در خانهء خويش ، خانه آرامش ، جاى مىدهم به شما نشان دهم و ما شهادت مىدهيم كه وى حق آورد و از پيش حق آورد و گفت هر كه پيرو دين شما شود از حقوق و تكاليف شما بهره ور است و هر كه دريغ كند ، از او جزيه بخواهيد و چون بداد وى را همانند خودتان حمايت كنيد و هر كه نداد با وى جنگ كنيد كه من داور شمايم . هر كه از شما كشته شود او را به بهشت خويش مىبرم و هر كه بماند بر دشمن ظفرش دهم . اكنون اگر مىخواهى جزيه بده و تسليم باش و گر نه شمشير در ميان است مگر آنكه مسلمان شوى و خويشتن را نجات دهى . »