محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1651
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىرويد ، و يا جزيه بدهيد » گويد : و چون گفت : يا جزيه بدهيد ، بغريدند و بانگ زدند و گفتند : « ميان ما و شما صلح نيست » مغيره گفت : « شما به طرف ما عبور مىكنيد يا ما به طرف شما عبور كنيم ؟ » رستم گفت : « ما به طرف شما عبور مىكنيم » مسلمانان عقب كشيدند تا پارسيان عبور كردند و به آنها حمله بردند و هزيمتشان كردند . عبيد بن جحش سلمى گويد : كسانى در معركه افتاده بودند كه سلاحى به آنها نرسيده بود و همديگر را لگد مال كرده بودند يك كيسه كافور به دست ما افتاد كه پنداشتيم نمك است و ترديد نكرديم كه نمك است ، گوشتى پختيم و از آن در ديگ ريختيم اما مزه نداشت . يك مرد عبادى بر ما گذشت كه پيراهنى همراه داشت و گفت : « اى گروه عربان غذاى خود را تباه مكنيد كه نمك اين ديار خوب نيست مىخواهيد در مقابل نمك اين پيراهن را بگيريد ؟ » پيراهن را گرفتيم و يكى از ما آن را پوشيد كه به دور او مىرفتيم و از پيراهن شگفتى مىكرديم و چون پارچه ها را شناختيم دانستيم كه قيمت پيراهن دو درم است . گويد : من نزديك يكى بودم كه دو بازو بند طلا داشت و سلاح داشت و سخن نكردم و گردنش را بزدم . گويد : دشمنان هزيمت شدند و تا صراة رفتند و ما تعقيبشان كرديم و باز هزيمت شدند و تا مداين رفتند ، مسلمانان در كوثى بودند و اردوگاه مشركان در دير المسلاخ بود ، مسلمانان سوى آنها شدند و تلاقى شد كه مشركان هزيمت شدند و سوى كنارهء دجله رفتند ، بعضىها از كلواذى عبور كردند و بعضىها از پايين مداين عبور كردند و مسلمانان آنها را محاصره كردند چنان كه جز سگ و گربه -