محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1649

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رغبتتر از آنها نبود و بيشتر از آنها دنيا را دشمن نمىداشت ، هيچكدامشان به ترس و خدعه و خيانت منسوب نبودند و اين غزاى گاوان بود . » سعد دسته ها ما بين كسكر و انبار فرستاد و چندان آذوقه بياوردند كه مدتها در رفاه بودند و نيز خبر گيران سوى مردم حيره و سوى صلوبا فرستاد كه اخبار پارسيان را بدانند ، خبر آوردند كه شاه رستم پسر فرخزاد ارمنى را به كار جنگ گماشته و سالارى سپاه به او داده و قضيه را براى عمر نوشت و عمر به دو نوشت كه از خبرها كه به تو ميرسد و سپاه كه سوى تو مىفرستند نگران مباش ، از خدا كمك بخواه و به دو توكل كن و كسانى از مردان با مهابت و راى و دلير پيش وى فرست كه او را دعوت كنند كه خداى دعوتشان را مايهء وهن دشمن و شكست آنها كند و هر روز براى من نامه بنويس . و چون رستم در ساباط اردو زد اين را براى عمر نوشتند . قيس بن ابى حازم گويد : وقتى سعد خبر يافت كه رستم سوى ساباط آمده در اردوگاه خويش به فراهم آوردن كسان پرداخت . اسماعيل گويد : « سعد به عمر نوشت كه رستم در ساباط ، اين سوى مداين اردو زده و آهنگ ما دارد . ابو ضمره گويد : سعد به عمر نوشت : « رستم در ساباط اردو زده و با سپاه و فيلان و نيروى پارسيان آهنگ ما كرده . چيزى براى من مهمتر از اين نيست كه چنان باشم كه خواسته اى و از خدا كمك مىخواهم و به او توكل مىكنيم ، فلان و فلان را فرستادم و چنانند كه گفته بودى » سعيد بن مرزبان گويد : وقتى دستور عمر آمد ، سعد بن ابى وقاص تنى چند كسان معتبر و صاحب راى و تنى چند مردم با مهابت و مشخص و صاحب راى را براى فرستادن فراهم آورد . مردم معتبر و صاحب راى و كوشا نعمان بن مقرن و بسر بن ابى رهم و حملة بن جويه كنانى و حنظلة بن ربيع تميمى بودند و فرات بن