محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1641

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مرتدان جنگيده بود و نيك كوشيده بود بدين سبب او را قدر شناختند ، از دوران مدينه تا وقتى كوفه بنياد شد به اعتبار از اشعث كندى سبق گرفته بود و پدرش از جمله كسانى بود كه با ابو عبيدة بن جراح سوى شام رفته بود . خالد بن عرفطه را نايب خويش كرد . عاصم بن عمرو تميمى عمرى را بر دنباله سپاه گماشت . سواد بن مالك تميمى را به پيشتازان گماشت . سليمان بن ربيعه باهلى را بر زبده سواران گماشت . حمال بن مالك اسدى را سالار پيادگان كرد . عبد الله بن ذى السهمين خثعمى را سالار سوارگان كرد . و چنان بود كه سران قسمتها پس از سالار سپاه بودند و سردستگان پس از سران قسمتها بودند ، پس از آنها پرچمداران بودند و پس از پرچمداران و سران ، رؤساى قبايل بودند . به گفتهء راويان ابو بكر در جنگهاى ارتداد و جنگهاى عجمان از مرتدشدگان كمك نمىخواست . عمر آنها را به جنگ فرستاد اما هيچ كدامشان را به كارى نگماشت . سعيد بن مرزبان گويد : عمر مداواگران فرستاد ( اطبه ؟ ) و عبد الرحمان بن ربيعه باهلى ذو النور را به قضاوت كسان گماشت و ضبط ( اقباض ) و تقسيم غنائم را به او داد و سلمان فارسى را دعوتگر و رائد ( پيشتاز ؟ مامور اكتشاف ) قوم كرد . ابى عثمان نهدى گويد : مترجم قوم هلال هجرى بود و دبير ، زياد بن ابى سفيان بود . و چون سعد از آرايش سپاه فراغت يافت و براى هر كار گروهى و سرى معين كرد قضيه را براى عمر نوشت . در آن اثنا كه نامه سوى عمر رفت و جواب آمد كه از شراف سوى قادسيه