محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1634
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و قبايل مجاور را بخوان و نزديك آنها در حدود سرزمين پارسيان باش تا دستور من به تو رسد . گويد : عجمان با شتاب بيامدند و سپاهها فرستادند و اهل ذمه سر به شورش برداشتند و مثنى كسانى را ببرد و به صورت دسته هاى جدا از اول تا آخر عراق جاى داد كه از غضى تا قطقطانه اردو زدند و پادگانها و مرزهاى خسرو سامان گرفت و كار پارسيان استقرار يافت اما بيمناك و ترسان بودند و جماعت مسلمانان چون شير كه به طعمهء او دست انداخته باشند آمادهء هجوم مىشدند و سران قوم آنها را به سبب نامهء عمرو انتظار كمك باز مىداشتند . قاسم بن محمد گويد : ابو بكر سعد را عامل زكات هوازن نجد كرده بود و عمر او را به جا گذاشت ، هنگامى كه به عمال خويش نامه نوشت كه مردم را روانه كنند به دو نيز نوشت كه مردم سلاحدار و اسبدار و صاحب راى و شجاع را برگزيند . سعد نامه نوشت و خبر داد كه خدا جمعى را براى حركت فراهم آورد ، نامه هنگامى رسيد كه عمر در بارهء يكى كه به جاى خويش فرستد مشورت مىكرد و چون نام وى به ميان آمد گفتند او را بفرستد . طلحه گويد : سعد عامل زكات هوازن بود و عمر ضمن نامه ها كه نوشت به او نيز نوشت كه مردم صاحب راى و شجاع را كه سلاحى يا اسبى دارند برگزيند . نامه سعد رسيد كه يك هزار سوار برگزيدهام كه همه شجاع و صاحب راى و حافظ حريم و مدافع قوم خويش بودهاند و در ميان آنها اعتبار و حرمت دارند و اينك آمادهاند . گويد : و اين به هنگامى بود كه كسان در كار مشورت بودند و به عمر گفتند : « كسى را كه بايد فرستاد يافتى . » گفت : « كيست » ؟ گفتند : « شير غران »