محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1631

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حج عبد الرحمان بن عوف بود . عبد الله بن عمر گويد : سالى كه عمر به خلافت رسيد عبد الرحمان بن عوف را سالار حج كرد و عبد الرحمان آن سال با مردم به حج رفت ، پس از آن همه سالهاى ديگر خود عمر به حج مىرفت . چنان كه گويند در اين سال عامل عمر به مكه عتاب بن اسيد بود ، عامل طايف عثمان بن ابى العاص بود ، بر يمن يعلى بن منيه بود ، بر عمان و يمامه حذيفة بن محصن بود ، بر بحرين علاء بن حضرمى بود ، بر شام ابو عبيده ابن جراح بود ، بر مرز كوفه و اراضى مفتوح آن مثنى بن حارثه بود . چنان كه گويند على بن ابى طالب عهده دار قضا بود و به قولى عمر در ايام خلافت ، قاضى نداشت . آنگاه سال چهاردهم هجرت در آمد در اولين روز محرم سال چهاردهم هجرت چنان كه در روايت زياد آمده عمر روان شد و بر سر چاهى به نام صرار فرود آمد و اردو زد و مردم ندانستند چه خواهد كرد ، آيا حركت مىكند يا آنجا مىماند ؟ و چون مىخواستند چيزى از عمر بپرسند ، عثمان يا عبد الرحمان بن عوف را مىفرستادند . و چنان بود كه در خلافت عمر عثمان را رديف نام داده بودند و رديف در زبان عرب كسى است كه بعد از مردى باشد و عربان اين را به كسى گويند كه اميد دارند پس از سالارشان سالار شود . و چنان بود كه وقتى اين دو كس نمىتوانستند آنچه را مىخواستند بدانند ، عباس را پيش او ميفرستادند . چون عثمان پيش عمر رفت گفت : « چه خبر ؟ قصد تو چيست ؟ » عمر بانگ نماز داد و مردم فراهم شدند و خبر را با آنها بگفت ببيند چه ميگويند . عامهء قوم گفتند : « روان شو و ما را همراه ببر . » و عمر با راى آنها هم سخن شد