محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1612

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كردند كه گفتهء امير مؤمنان را بپذيريد و به جايى كه مىگويد برويد . گفتند : « ما ترا و امير مؤمنان را اطاعت مىكنيم و راى او را مىپذيريم . » عمر آنها را دعاى خير كرد و سخن نيك گفت ، غالب بن عبد الله را سالار بنى كنانه كرد و او را روانه كرد ، عرفجة بن هرثمه را نيز سالار ازديان كرد كه بيشترشان از تيرهء بارق بودند و آنها خوشدل شدند كه عرفجه سويشان باز گشته بود و هر يك از دو سالار با قوم خويش برفتند تا پيش مثنى رسيدند . عمرو گويد : هلال بن علفه تيمى با كسانى از مردم رباب كه بر او فراهم آمده بودند پيش عمر آمد كه وى را سالار آنها كرد و روانه كرد كه پيش مثنى رفت ، ابن مثنى جشمى سعدى بيامد كه او را سالار بنى سعد كرد و روانه كرد كه پيش مثنى رفت . شعبى گويد : عبد الله بن ذو السهمين با جمعى از خثعم بيامد كه عمر وى را سالار آنها كرد و سوى مثنى فرستاد و او برفت تا پيش مثنى رسيد . عمرو گويد : ربعى با كسانى از بنى حنظله بيامد و عمر وى را سالار آنها كرد و روانه كرد و برفتند تا پيش مثنى رسيدند ، پس از وى پسرش شبث بن ربعى سالار قوم شد و هم جماعتى از بنى عمرو بيامدند كه عمر ، ربعى بن عامر بن خالد عنود را سالارشان كرد و پيش مثنى فرستاد . و نيز جمعى از بنى ضبه آمدند كه آنها را دو گروه كرد ، سالارى يك گروه را به ابن هوبر داد و سالارى گروه ديگر را به منذر بن حسان داد ، قرط بن جماح نيز با جماعتى از عبد القيس پيش وى آمد كه او را روانه كرد . گويند : وقتى فيرزان و رستم همسخن شدند كه مهران را به جنگ مثنى فرستند از پوران اجازه خواستند و چنان بود كه وقتى كارى داشتند به وى نزديك مىشدند تا با وى در بارهء آن سخن كنند ، و چون راى خويش را بگفتند از شمار سپاه سخن آوردند . و چنان بود كه پارسيان پيش از هجوم عربان سپاه بسيار به جايى