محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1597

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نهر جوير فرستاد كه از هر سر چهار درم جزيه دادند ، فروخ از باروسما و فرو نداد از نهر جوير ، و مانند آن از زوابى و كسكر . براى عجله در كار كسان را به آنها پيوستند و كار بسر رفت و به صلح آمدند و فروخ و فرو نداد ظرفها پيش ابو عبيد آوردند پر از اقسام طعام پارسيان از هر لون پختنى و حلواها و چيزهاى ديگر و گفتند : « اين را به حرمت و ضيافت تو آورده‌ايم . » گفت : « سپاه را نيز چنين حرمت و ضيافت كرده‌ايد ؟ » گفتند : « آماده نبود و چنين خواهيم كرد » در واقع انتظار داشتند جالنوس بيايد و ببينند چه مىكند . ابو عبيد گفت : « ما به چيزى كه به همه سپاه نرسد حاجت نداريم . » و آن را پس فرستاد . آنگاه ابو عبيد برون شد تا در باروسما فرود آمد و خبر حركت جالنوس به دو رسيد . نصر بن سرى ضبى گويد : اندر زغر پسر خوكبذ نيز خوردنيها پيش ابو عبيد آورد ، مانند آنچه فروخ و فرو نداد آورده بودند . گفت : « سپاه را نيز چنين حرمت و ضيافت كرده‌ايد ؟ » گفتند : « نه » ابو عبيد آن را پس داد و گفت : « بدان حاجت نداريم ، چه بد مردى است ابو عبيد كه با قومى از ديارشان بيايد كه خونشان در مقابل وى ريخته باشد يا نريخته باشد و او چيزى خاص بخورد ، نه ، به خدا ، از آنچه خدايشان غنيمت داده همان مىخورد كه مردم عادى خورند . روايت ابن اسحاق نيز در بارهء مثنى و ابو عبيد كه عمر به عراقشان فرستاد و جنگها كه داشتند چنين است ، اما گويد : وقتى جالنوس و يارانش هزيمت شدند و ابو عبيد وارد باروسما شد او و يارانش به يكى از دهكده ها در آمدند و مقر گرفتند و