محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1580

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : خالد جز سلاح و بنده مالى نداشت و چون به حساب آمد قيمت آن هشتاد هزار درهم بود ، عمر چهل هزار به دو داد و مال وى را بگرفت . به عمر گفتند : « اى امير مؤمنان چه شود اگر مال خالد را به دو باز پس دهى ؟ » گفت : « من براى مسلمانان معامله كرده‌ام ، به خدا هرگز مال او را پس نمىدهم . » عمر وقتى چنين كرد ، پنداشت كه از خالد انتقام گرفته است . ابو عثمان گويد : وقتى نامهء ابو عبيدة پيش عمر آمد كه پرسيده بود از كجا آغاز كند ؟ عمر به جواب نوشت : اما بعد ، از دمشق آغاز كنيد و آنجا رويد كه قلعهء شام و خانهء مملكت شاميان است . سپاهى بفرستيد كه مقابل مردم فحل و فلسطين و حمص باشند ، اگر خدا فحل را پيش از دمشق گشود چه بهتر و اگر فتح آن به تأخير افتاد و دمشق گشوده شد يكى براى حفظ دمشق آنجا بماند و تو و اميران ديگر به فحل حمله بريد و اگر خدا آن را بگشود تو و خالد سوى حمص رويد و شرحبيل و عمرو را با اردن و فلسطين واگذار و سالار هر ولايت و سپاه ، سالارى همه سپاه دارد تا از ولايت او برون شوند . آنگاه ابو عبيده ده تن از سرداران قوم ، ابو الاعور سلمى ، و عبد عمرو بن يزيد ابن عامر جرشمى ، و عامر بن حثمه ، و عمرو بن كليب يحصبى ، و عمارة بن صعق بن كعب ، و صيفى بن علبة بن شامل ، و عمرو بن حبيب بن عمرو ، وليدة بن عامر بن خثعمه ، و بشر بن عصمه ، و عمارة بن مخش را بفرستاد كه با هر يكيشان پنج سردار ديگر بود . و چنان بود كه سران از ياران پيمبر بودند مگر آنكه ميان آنها كسى كه تحمل اين كار تواند كرد نباشد . همگان از صفر روان شدند و نزديك فحل فرود آمدند و چون روميان بدانستند كه سپاه مسلمانان قصد آنها دارد ، آب به اطراف فحل انداختند و زمين گل شد و مسلمانان به زحمت افتادند و مردم فحل كه هشتاد هزار سوار بودند از حملهء آنها در امان ماندند . مردم فحل نخستين كسانى بودند كه در شام حصارى شدند ، پس از آن دمشقيان بودند .