محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1566
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عمر به هشام گفت : « وارد شو كه من اجازه مىدهم » هشام وارد شد و ام فروه دختر ابو قحافه را پيش عمر آورد و عمر چند تازيانه به او زد و چون گريه كنان اين بشنيدند پراكنده شدند . على بن محمد گويد : ابو بكر در مرض موت شعرى مىخواند كه مضمون آن چنين بود : « هر كه شتر دارد به جاى گذارد » « و هر كه مال دارد از او بگيرند » « هر غايبى باز آيد » « اما غايب مرگ باز نيايد » آخرين سخن وى اين بود كه خدايا مرا مسلمان بميران و به پارسايان ملحق كن . » سخن از وصف پيكر ابو بكر عبد الرحمان بن ابى بكر گويد : « عايشه يكى از مردم عرب را ديد كه در هودج خود نشسته بود و بر او گذشت و عايشه گفت : « هيچكس را چون اين مرد شبيه ابو بكر نديدم . » به دو گفتم : « ابو بكر را وصف كن » گفت : « مردى سفيدگون و لاغر بود با گونهء فرو رفته و قامت منحنى كه تنبانش بر تهيگاه مستقر نمىشد ، چهرهء استخوانى و چشمان فرو رفته و پيشانى كوتاه داشت و رگهاى دستش نمايان بود . على بن محمد گويد : ابو بكر سفيدگون مايل به زردى بود ، با قامت نكو و منحنى و اندام ريز و چهرهء نكو و بينى عقابى و گومه هاى استخوانى و چشمان فرو رفته .