محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1255

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تو فرمان داده كه به ما بگويى پنج نماز كنيم ؟ » پيمبر گفت : « آرى . » گويد : يكايك واجبات مسلمانى را چون زكات و روزه و حج و ديگر مقررات اسلام ياد كرد و در هر مورد او را قسم داد . و چون سخن به سر برد گفت : « شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و شهادت مىدهم كه محمد فرستادهء اوست و اين واجبات را انجام مىدهم و از آنچه ممنوع داشته اى اجتناب مىكنم و چيزى كم و زياد نمىكنم . » و چون اين سخنان بگفت سوى شتر خويش رفت و پيمبر گفت : « اگر راست بگويد ببهشت مىرود . » گويد : زانوى شتر را بگشود و برفت تا پيش قوم خود رسيد كه به دور او فراهم آمدند و نخستين سخنى كه گفت اين بود : « لات و عزى بد است » قوم وى گفتند : « اى ضمام خاموش باش ، از برص بترس ، از جذام بترس ، از جنون بترس . » گفت : « به خدا ، لات و عزى سود نمىدهد و زيان نمىرساند ، خدا پيمبرى فرستاده و كتابى به او نازل كرده و به وسيلهء آن شما را از بتپرستى نجات داده و من شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه و بى شريك نيست و محمد بنده و فرستادهء اوست و اكنون از پيش وى آمده‌ام و او امر و نواهى وى را آورده‌ام . » گويد همان روز همهء مردان و زنان قوم مسلمان شدند و هيچ فرستاده اى براى قوم خويش بهتر از ضمام بن ثعلبه نبود . آنگاه سال دهم هجرت در آمد . ابو جعفر گويد : در ماه ربيع الاخر و به قولى ماه ربيع الاول و به قولى جمادى -