محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1524

تاريخ الطبرى ( فارسي )

راه خالد از فراض چنان بود كه از بيراهه رفت و از چاه عنبرى و منقب گذشت تا به ذات عرق رسيد و از آنجا سمت مشرق گرفت تا به عرفات رسيد و اين راه را صد نام داده بودند و چون از حج بازگشت ، در حيره نامهء ابو بكر به دو رسيد كه تحبيب و تهديد بود . ابو جعفر گويد : نامهء ابو بكر كه هنگام بازگشت خالد از حج در حيره به دو رسيد چنين بود : « برو تا به جمع مسلمانان در يرموك برسى كه به زحمت افتاده‌اند و كارى را كه كردى هرگز تكرار مكن . به يارى خدا رفتن تو مايهء محنت جماعت نيست و محنت از آنها بر نمىدارد ، ابو سليمان ! نعمت و توفيق بر تو مبارك ، كار خويش را تمام كن كه خدا نعمت بر تو تمام كند و مغرور مباش كه زيان بينى ، مبادا به كار خويش ببالى كه منت خاص خداست و صاحب جزا هم اوست . » هيثم بكايى گويد : كسانى از مردم كوفه كه از جمله حاضران اين جنگها بوده بودند ضمن سخن با ياران خويش معاويه را تهديد مىكردند و مىگفتند : « معاويه هر چه مىخواهد بگويد ما جنگاوران ذات السلاسل هستيم و از جنگهاى ما بين ذات السلاسل و فراض نام مىبردند و از جنگهاى بعدى سخن نمىكردند كه آن را حقير مىدانستند . » على بن محمد گويد : خالد بن وليد سوى انبار آمد و با وى صلح كردند كه از آنجا بروند ، آنگاه به شرايطى تن دادند كه خالد از آنها خشنود شد و نگاهشان داشت . پس از آن به بازار بغداد كه جزو روستاى عال بود حمله شد و مثنى را فرستاد و به بازارى كه جماعتى از قضاعه و بكر آنجا بودند هجوم برد و هر چه در بازار بود به غنيمت گرفت . پس از آن سوى عين التمر رفت و آنجا را به جنگ گشود و كشتار كرد و اسير گرفت و اسيران را سوى ابو بكر فرستاد و اين نخستين اسيرانى بود كه از ديار عجم سوى مدينه آمد آنگاه سوى دومة الجندل رفت و اكيدر را بكشت و دختر جودى را اسير كرد و باز گشت و در حيره اقامت گرفت و اين همه به سال