محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1521

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشتند و مىگفتند : « در اين دير شب چه وقت شراب نوشيدن است ؟ » حرقوص گفت : « بنوشيد كه شراب آخرين است كه گمان ندارم ديگر شرابى بنوشيد كه خالد در عين است و سپاه او در حصيد است و از فراهم آمدن ما خبر دارد و ما را رها نخواهد كرد . » در اين هنگام يكى از سواران پيش رفت و ضربتى زد كه سرش در ظرف شراب افتاد و دخترانش را گرفتيم و پسرانش را اسير كرديم . خبر ثنى و زميل ربيعة بن بجير تغلبى نيز به خونخواهى عقه در ثنى و بشر فرود آمده بود و با روزبه و زرمهر وعده نهاده بودند . و چون خالد جمع مصيخ را از ميان برداشت به قعقاع و ابو ليلى گفت كه از پيش بروند و وعده نهاد كه شبانگاه چنان كه در مصيخ بود ، از سه سوى به جمع ربيعه حمله كنند . آنگاه خالد از مصيخ برفت و از حوران و رنق و حماه گذشت كه اكنون از آن بنى جنادة بن زهير تيره اى از كلب است ، و هم از زميل گذشت كه همان بشر است و ثنى نزديك آنست و هر دو در مشرق رصافه است و از ثنى آغاز كرد و با ياران خويش فراهم آمدند و شبانگاه از سه طرف بر آن حمله بردند و شمشير در جمع نهادند و كس از آن قوم جان به در نبرد و نوسالان را اسير گرفتند و خمس خدا را همراه نعمان ابن عوف شيبانى پيش ابو بكر فرستاد و اموال غارتى و اسيران را تقسيم كرد ، و على بن ابى طالب عليه السلام دختر ربيعة بن بجير تغلبى را خريد و به خانه برد و عمر و رقيه را از او آورد . و چنان شد كه وقتى هذيل از معركه جان برد سوى زميل رفت و به عتاب بن فلان پناه برد . در اين وقت عتاب با اردويى بزرگ در بشر مقر داشت و خالد به