محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1505
تاريخ الطبرى ( فارسي )
چه مىكند و چون كار ميان مردم حيره و خالد سامان گرفت دهقانان ملطاطين سوى وى آمدند و زاد بن بهيش دهقان فرات سريا و صلوبا پسر نسطونا پسر بصبهرى ( و به روايت ديگر صلوبا پسر بصبهرى و بسطونا ) آمدند و در بارهء ناحيهء ما بين فلاليج تا هرمز گرد بر هزار هزار ( و به روايتى هزار هزار ثقيل ، ( مثقال ؟ ) ) صلح كردند كه اموال خاندان كسرى و هر كه با آنها برود و در خانهء خود نماند و مشمول صلح نباشد از آن مسلمانان باشد ، و خالد در اردوگاه خيمه زد و نامه اى براى آنها نوشت بدين مضمون : « بسم الله الرحمان الرحيم : اين نامهء خالد بن وليد است براى زاد « پسر بهيش و صلوبا پسر نسطونا ، شما در حمايت ماييد و متعهد سرانه ، شما « ضامن موكلان خويش از مردم بهقباد پايين و ميانه هستيد ( و به روايتى « ضامن وصول از موكلان خويش هستيد ) در قبال هزار هزار ثقيل ( مثقال ؟ ) « كه هر سال داده شود از هر شاغل و اين بجز تعهد بانقيا و بسماست و شما « من و مسلمانان را راضى كرديد و ما شما و مردم بهقباد پايين و همدلان شما « را از مردم بهقباد ميانه با اموالتان وا مىگذاريم بجز اموال خاندان كسرى « و هر كه با آنها برود . » « هشام بن وليد و قعقاع بن عمرو و جرير بن عبد الله حميرى و بشير ابن عبيد الله بن خصاصيه و حنظلة بن ربيع شاهد اين نامهاند و به سال دوازدهم در ماه صفر به قلم آمد . » خالد بن وليد عاملان و پادگانهاى خويش را به محل فرستاد . از عمال وى عبد الله بن - وثيمه بصرى بود كه در فلاليج براى حفاظت و دريافت جزيه مقيم شد . جرير بن عبد الله عامل بانقيا و بسما شد . بشير بن خصاصيه عامل نهرين شد و در بانبورا كه جزو كويفه بود جاى گرفت . سويد بن مقرن مزنى عامل تستر شد و در عقر اقامت گرفت كه تا كنون آنجا را