محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1478

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دوست دارم كسانى را به كار گيريد كه از دين نگشته باشند بر اين ترتيب كار كنيد و كارها را به آنها سپاريد و هر كه نخواهد او را واگذاريد و از مرتدشدگان در كار جهاد با دشمن كمك نگيريد . ضحاك بن خليفه گويد : دو زن آوازه خوان به دست مهاجر افتادند كه يكيشان در آوازهاى خود ناسزاى پيمبر خدا خوانده بود و دست او را ببريد و دو دندان پيشين وى را كند . ابو بكر رحمه الله در اين باب نامه اى به دو نوشت كه از رفتار تو با زنى كه نا سزاى پيمبر خدا خوانده بود خبر يافتم ، اگر اين كار را نكرده بودى مىگفتم خونش بريزى كه حد اهانت به پيمبران مانند حدود ديگر نيست و هر مسلمانى چنين كند مرتد است و اگر هم پيمان مسلمانان باشد حربى و پيمان شكن است . و هم ابو بكر در بارهء زنى كه در آواز خويش هجاى مسلمانان خوانده بود به مهاجر نوشت : شنيدم دست زنى را كه به هجاى مسلمانان آواز خوانده بود بريده اى و دندانهاى پيشين وى را كنده اى ، اگر مدعى مسلمانى بود مىبايد تاديبش كرده باشى و دست بريدن و دندان كندن لازم نبود ، اگر ذمى بود چشم پوشيدن از شرك وى روا نبود ، اگر به اين كار مىپرداختم وضعى ناخوشايند ميداشتى ، ملامت را بپذير و هرگز اعضاى كسى را قطع مكن كه جز در مورد قصاص ، گناه است و مايهء نفرت . در همين سال ، يعنى سال يازدهم هجرت معاذ بن جبل از يمن باز آمد و ابو بكر ، عمر بن خطاب را به كار قضا گماشت ، و در همهء ايام خلافت ابو بكر عهده دار قضا بود . و هم در اين سال ابو بكر عتاب بن اسيد را سالار حج كرد اين روايت از على بن محمد است ، و بعضى ديگر گفته‌اند به سال يازدهم هجرت عبد الرحمن بن عوف سالار حج بود و ابو بكر اين عنوان را به دو داد .