محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1473

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شما پيش از رسيد نشان فتح كرده‌ايد ولى آنها را در غنيمت شريك كنيد . » قوم چنين كردند و دير آمدگان را شريك غنيمت كردند و خمس را با اسيران به مدينه فرستادند و مژده رسان پيش از آنها رفت كه قبايل را بشارت مىداد و فتح را براى آنها مىخواند . سرى گويد : ابو بكر ، همراه مغيرة بن شعبه نامه اى براى مهاجر فرستاد بدين مضمون كه وقتى اين نامه به شما رسيد و هنوز بر قوم ظفر نيافته‌ايد ، اگر جنگ كرديد و ظفر يافتيد جنگجويان را بكشيد و زن و فرزند را اسير كنيد يا به حكم من تسليم شوند و اگر پيش از وصول نامهء من صلحى در ميان رفته ، مىبايد از ديار خويش بروند كه خوش ندارم كسانى را كه چنان اعمالى كرده‌اند در مقرشان بگذارم ، بايد بدانند كه بد كرده‌اند و چيزى از عواقب اعمال خويش را بچشند . ابو جعفر گويد : وقتى اهل نجير ديدند كه پيوسته براى مسلمانان كمك مىرسد و به يقين دانستند كه دست از آنها بر نمىدارند بترسيدند و سران قوم بر جانهاى خود بيمناك شدند ، اگر صبر كرده بودند تا مغيره برسد صلح بر اساس ترك ديار مىشد ، اما اشعث شتاب كرد و از عكرمه امان گرفت و پيش او رفت كه تنها از او اطمينان داشت به سبب آنكه عكرمه اسماء دختر نعمان بن حزن را به زنى گرفته بود و اين به وقتى شده بود كه وى در جند به انتظار مهاجر بود و نعمان دختر خويش را پيش از آنكه زد و خورد آغاز شود به دو عرضه كرده بود . عكرمه اشعث را پيش مهاجر فرستاد و براى او و نه تن همراهان او امان خواست كه خودشان و كسانشان در امان باشند به شرط آنكه درها را بگشايند . مهاجر پذيرفت و به دو گفت . برو پيمان نامه بنويس و مكتوب را بيار تا مهر كنم . سعيد بن ابى برده گويد : اشعث پيش مهاجر رفت و براى مال و زن و فرزند و نه تن از ياران خود امان خواست به شرط آنكه در را بگشايد كه مسلمانان در آيند . مهاجر گفت : « برو هر چه مىخواهى بنويس و شتاب كن و او امان نامه را بنوشت و