محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1461
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« چشم بپوش » « كه ما اگر چه خانه به صنعا داريم » « از نژاد بزرگان بودهايم » « ديلمى دلير از پس باسل » « تن به زبونى نداد و گرما را بر سايه برگزيد » « وقتى كار كسرى رونق داشت » « كشتزارهاى بزرگ عراق ، خاص گروه من بود » « وقتى نسب خويش بگويم ، باسل اصل و ريشهء من است » « چنان كه هر درخت به ريشهء خود مىرسد » « آنها مرا پروردهاند » « و مرا به گفتار نيك و نسب و الا زينت دادهاند » « نيروى ما از سبكسرى با دشمنان نيست » « كه خدا با سبكسرى نيرو نمىدهد » « در اسلام از خاندان احمد نمانديم » « و اگر ديگران پيش از ما مسلمان شدند » « در اسلام زبون نبوديم » « اگر دلوى از قوم من مرا تر كرد » « اميدوارم كه دلو من آنها را غرق كند . » پس از آن فيروز براى جنگ قيام كرد و آماده شد و كس بيش بنى عقيل بن - ربيعه فرستاد و از آنها بر ضد كسانى كه كاروان ابنا را مىبردند كمك خواست . مردم عقيل بسالارى مردى بنام معاويه حركت كردند و راه بر مردان قيس بستند و همراهان كاروان را كشتند و زن و فرزند ابنا را نجات دادند و آنها را در دهكده ها جاى دادند تا فيروز به صنعا باز گشت .