محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1455

تاريخ الطبرى ( فارسي )

طايفهء مدلج و تعدادى از مردم خزاعه و اوباش كنانه به سالارى جندب بن سلمى از طايفهء بنى شنوق مدلج فراهم آمده بودند و در قلمرو عتاب جز آنها گروه ديگرى فراهم نيامده بود و خالد با جماعت در ابارق رو به رو شد و آنها را متفرق كرد و بسيار كس از بنى شنوق بكشت كه هنوز جمع طايفه اندك و زبون است و قلمرو عتاب پاك شد و جندب جان بدر برد و در بارهء كار خويش شعرى بدين مضمون گفت : « پشيمان شدم » « و بدانستم كه كارى كرده‌ام كه » « ننگ آن به جاى خواهد ماند » « شهادت مىدهم كه جز خداى يگانه خدايى نيست » « اى بنى مدلج ! خداى ، پروردگار من و پشتيبان شماست » عثمان بن ابى العاص نيز گروهى را به سالارى عثمان بن ربيعه سوى شنوه فرستاد كه جماعتى از طايفهء از دو بجيله و خثعم به سالارى حميضة بن نعمان آنجا فراهم آمده بودند و دو گروه در شنوه رو به رو شدند و مرتدان هزيمت يافتند و از دور حميضه پراكنده شدند و حميضه فرارى شد . خبر از خبيثان قبيلهء عك ابو جعفر گويد : نخستين قبيله تهامه كه پس از پيمبر از دين بگشت عك و اشعريان بودند . چون مردم عك از درگذشت پيمبر خدا خبر يافتند ، جمعى از آنها فراهم آمدند و گروهى از اشعريان و خضم به آنها پيوستند و در اعلاب بر راه ساحل مقر گرفتند و جمعى از مردم ديگر به آنها ملحق شدند و سالار نداشتند . طاهر بن ابى هاله ماجرا را براى ابو بكر بنوشت و سوى آنها روان شد و رفتن خويش را نيز به ابو بكر خبر داد ، مسروق عكى نيز همراه وى بود و در اعلاب با