محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1446
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سواره و پياده به دريا زدند و دعا همى خواندند و دعايشان چنين بود : « يا ارحم الراحمين ، يا كريم ، يا حليم ، يا احد ، يا صمد ، يا حى ، يا محيى الموتى ، يا حى يا قيوم ، لا إله الا انت يا ربنا » و به اذن خدا همگى از آب گذشتند و گويى بر ريگى نرم گذر مىكردند و چندان آب بود كه روى پاى شتر را مىگرفت ، در صورتى كه از ساحل تا دارين براى كشتىها يك روز و يك شب راه بود . و چون به دارين رسيدند با دشمن رو به رو شدند و جنگى سخت كردند و كس از آنها نماند و زن و فرزند به اسيرى گرفتند و اموال بياوردند كه سهم سوار از غنايم شش هزار و سهم پياده دو هزار شد . و چون از جنگ فراغت يافتند از همان راه كه آمده بودند بازگشتند و عفيف بن منذر در اين باره شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « مگر نديدى كه خداوند ، دريا را رام كرد . » « و براى كافران حادثه اى بزرگ پديد آورد » « خداى دريا شكاف را بخوانديم » « و او حادثه اى براى ما پديد آورد » « عجيبتر از آنكه براى گذشتگان پديد آورده بود . » و چون علاء سوى بحرين بازگشت و كار اسلام رونق گرفت و مسلمانان عزت يافتند و مشركان ذليل شدند آنها كه دل با مسلمانان بد داشتند ، شايعه سازى كردند و گفتند : « اينك مفروق جمع شيبان و تغلب و نمر را فراهم آورده است . » مسلمانان گفتند : « مردم لهازم جلو آنها را مىگيرند . » و چنان بود كه در آن هنگام طايفهء لهازم دل به يارى علا داشتند و در اين باره همسخن بودند . عبد الله بن حذف در بارهء شايعه پراكنان شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « ما را از مفروق و خاندان وى بيم مدهيد » « اگر سوى ما آيد همان بيند كه حطم ديد »