محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1420

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيمبر گفت : « ميان شما مردى هست كه دندانش در جهنم از احد بزرگتر است . » و همه آن جمع حاضر بمردند و من و رجال بمانديم و من از عاقبت كار بيمناك بودم ، تا وقتى كه رجال با مسيلمه خروج كرد و به پيمبرى او شهادت داد و فتنهء وى از فتنهء مسيلمه بزرگتر بود و ابو بكر خالد را سوى آنها فرستاد و برفت تا به بلندى يمامه رسيد . مجاعة بن مراره كه سالار بنى حنيفه بود با جماعتى از قوم خويش به وى برخورد كه مىخواست به خونخواهى بر بنى عامر حمله برد . گروه مجاعه بيست و سه سوار و پياده بودند و شب خفته بودند كه خالد در محل خفتنشان بر آنها تاخت و گفت : « چه وقت از آمدن ما خبر يافتيد ؟ » گفتند : « از آمدن شما خبر نداشتيم ، به انتقامجويى خونى كه پيش بنى عامريان داشتيم برون شده‌ايم . » خالد بگفت تا گردن آنها را بزدند و مجاعه را نگهداشت آنگاه سوى يمامه رفت و مسيلمه و بنى حنيفه كه از آمدن وى خبر يافته بودند برون شدند و در عقربا اردو زدند كه بر كنار يمامه بود و روستاها را پشت سر داشتند . در عقربا شرحبيل بن مسيلمه گفت : « اى بنى حنيفه اكنون روز غيرت و حميت است اگر امروز هزيمت شويد زنان به اسيرى روند و بى عقد با آنها در آميزند ، براى حفظ كسان خويش بجنگيد و زنان خود را مصون داريد » و در عقربا جنگ كردند . و چنان بود كه پرچم مهاجران به دست سالم وابستهء ابى حذيفه بود ، به دو گفتند : « از كار تو بيمناكيم » گفت : « در اين صورت حافظ قرآن بدى هستم » پرچم انصاريان به دست ثابت بن قيس بود و قبايل عرب هر كدام پرچمى داشتند . مجاعه كه اسير بود با ام تميم در خيمهء وى بود و مسلمانان حمله آوردند و كسانى از بنى حنيفه به خيمهء ام تميم در آمدند و خواستند او را بكشند اما مجاعه مانع